انكار پطرس


۲۶

۶۹و امّا پِطرُس بیرون خانه، در حیاط نشسته بود که خادمه‌ای نزد او آمد و گفت: تو هم با عیسای جلیلی بودی!۷۰امّا او در حضور همه انکار کرد و گفت: نمی‌دانم چه می‌گویی! ۷۱سپس به‌سوی سرسرای خانه رفت. در آنجا خادمه‌ای دیگر او را دید و به حاضرین گفت: این مرد نیز با عیسای ناصری بود! ۷۲پِطرُس اینبار نیز انکار کرده، قسم خورد که من این مرد را نمی‌شناسم. ۷۳اندکی بعد، جمعی که آنجا ایستاده بودند، پیش آمدند و به پِطرُس گفتند: شکی نیست که تو هم یکی از آنها هستی! از لهجه‌ات پیداست! ۷۴آنگاه پِطرُس لعن کردن آغاز کرد و قسم خورده، گفت: این مرد را نمی‌شناسم! همان‌دم خروس بانگ زد.۷۵آنگاه پِطرُس سخنان عیسی را به‌یاد آورد که گفته بود: پیش از بانگ خروس، سه بار مرا انکار خواهی کرد! پس بیرون رفت و به‌تلخی بگریست.

متي٢٦: ٧٥-٦٩

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *