ايمان زن غير يهودي


۱۵

۲۱عیسی آنجا را ترک گفت و در منطقۀ صور و صیدون کناره جست. ۲۲روزی زنی کنعانی از اهالی آنجا، نزدش آمد و فریادکنان گفت: سرور من، ای پسر داوود، بر من رحم کن! دخترم دیوزده شده و سخت رنج می‌کشد. ۲۳امّا عیسی هیچ پاسخ نداد، تا اینکه شاگردان پیش آمدند و از او خواهش کرده، گفتند: او را مرخص فرما، زیرا فریادزنان از پی ما می‌آید. ۲۴در پاسخ گفت: من تنها برای گوسفندان گم‌گشتۀ بنی اسرائیل فرستاده شده‌ام. ۲۵امّا آن زن آمد و در مقابل او زانو زد و گفت: سرور من، مرا یاری کن! ۲۶او در جواب گفت: نان فرزندان را گرفتن و پیش سگان انداختن روا نیست. ۲۷ولی زن گفت: بله، سرورم، امّا سگان نیز از خرده‌هایی که از سفرۀ صاحبشان می‌افتد، می‌خورند! ۲۸آنگاه عیسی گفت: ای زن، ایمان تو عظیم است! خواهش تو برآورده شود! در همان دم دختر او شفا یافت.

متي١٥: ٢٨-٢١

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *