جوان ثروتمند

۱۰

۱۷چون عیسی به‌راه افتاد، مردی دوان‌دوان آمده، در برابرش زانو زد و پرسید: استاد نیکو، چه کنم تا وارث حیات جاویدان شوم؟ ۱۸عیسی پاسخ داد: چرا مرا نیکو می‌خوانی؟ هیچ‌کس نیکو نیست جز خدا فقط. ۱۹احکام را می‌دانی: قتل مکن، زنا مکن، دزدی مکن، شهادت دروغ مده، فریبکاری مکن، پدر و مادر خود را گرامی‌دار. ۲۰آن مرد در پاسخ گفت: استاد، همۀ اینها را از کودکی به‌جا آورده‌ام. ۲۱عیسی به او نگریسته، محبتش کرد و گفت: تو را یک چیز کم است، برو آنچه داری بفروش و بهایش را به تنگدستان بده که در آسمان گنج خواهی داشت. آنگاه بیا و از من پیروی کن. ۲۲مرد از این سخن نومید شد و اندوهگین از آنجا رفت، زیرا ثروت بسیار داشت. ۲۳عیسی به اطراف نگریسته، به شاگردان خود گفت: چه دشوار است راهیابی ثروتمندان به پادشاهی خدا! ۲۴شاگردان از سخنان او در شگفت شدند. امّا عیسی بار دیگر به آنها گفت: ای فرزندان، راه‌یافتن به پادشاهی خدا چه دشوار است!۲۵گذشتن شتر از سوراخ سوزن آسانتر است از راهیابی شخص ثروتمند به پادشاهی خدا. ۲۶شاگردان که بسیار شگفتزده بودند، به یکدیگر می‌گفتند: پس چه کسی می‌تواند نجات یابد؟۲۷عیسی بدیشان چشم دوخت و گفت: برای انسان ناممکن است، امّا برای خدا چنین نیست، زیرا همه‌چیز برای خدا ممکن است. ٢٨آنگاه پِطرُس سخن آغاز کرد و گفت: اینک ما همه‌چیز را ترک گفته‌ایم و از تو پیروی می‌کنیم.۲۹عیسی فرمود: آمین، به شما می‌گویم، کسی نیست که به‌خاطر من و به‌خاطر انجیل، خانه یا برادران یا خواهران یا مادر یا پدر یا فرزندان یا املاک خود را ترک کرده باشد، ۳۰و در این عصر صد برابر بیشتر خانه‌ها و برادران و خواهران و مادران و فرزندان و املاک -‏‏ و همراه آن، آزارها -‏‏ به‌دست نیاورد، و در عصر آینده نیز از حیات جاویدان بهره‌مند نگردد. ۳۱امّا بسیاری که اوّلین هستند آخرین خواهند شد، و آخرینها اوّلین!

مرقس۱۰: ۳۱ـ۱۷

9 دیدگاه در “جوان ثروتمند”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *