خوراك دادن به پنج هزار تن


۶

٣٠و امّا رسولان نزد عیسی گرد آمدند و آنچه کرده و تعلیم داده بودند به او بازگفتند. ۳۱عیسی به ایشان گفت: با من به خلوتگاهی دورافتاده بیایید و اندکی بیارامید. زیرا آمد و رفت مردم چندان بود که مجال نان خوردن هم نداشتند. ۳۲پس تنها، با قایق عازم مکانی دورافتاده شدند. ۳۳امّا به‌هنگام عزیمت، گروهی بسیار ایشان را دیدند و شناختند. پس مردم از همۀ شهرها پای‌پیاده به آن محل شتافتند و پیش از ایشان به آنجا رسیدند. ۳۴چون عیسی از قایق پیاده شد، جمعیتی بی‌شمار دید و دلش بر حال آنان به‌رحم آمد، زیرا همچون گوسفندانی بی‌شبان بودند. پس به تعلیم آنان پرداخت و چیزهای بسیار به ایشان آموخت. ۳۵نزدیک غروب، شاگردان نزدش آمدند و گفتند: اینجا مکانی است دورافتاده و دیروقت نیز هست. ۳۶مردم را روانه کن تا به روستاها و مزارع اطراف بروند و برای خود خوراک بخرند. ۳۷عیسی در جواب فرمود: شما خود به ایشان خوراک دهید. گفتند: آیا می‌خواهی برویم و دویست دینار نان بخریم و به آنها بدهیم تا بخورند؟ ۳۸فرمود: بروید و ببینید چند نان دارید. پس پرس‌و‌جو کردند و گفتند: پنج نان و دو ماهی.۳۹آنگاه به شاگردان خود فرمود تا مردم را دسته دسته بر سبزه بنشانند.۴۰بدینگونه مردم در دسته‌های صد و پنجاه نفری بر زمین نشستند. ۴۱آنگاه پنج نان و دو ماهی را برگرفت و به آسمان نگریست و شکر به‌جای‌آورد. سپس نانها را پاره کرد و به شاگردان خود داد تا پیش مردم بگذارند؛ دو ماهی را نیز میان همه تقسیم کرد. ۴۲همه خوردند و سیر شدند، ۴۳و از خرده‌های نان و ماهی، دوازده سبدِ پر گرد‌آوردند.۴۴شمار مردانی که نان خوردند پنج هزار بود.

مرقس۶: ۴۴ـ۳۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *