دختر یکی از رٸیسان و زن مبتلا به خونریزی


۹

۱۸در همان حال كه عيسي اين سخنان را براي آنان بيان ميكرد، يكي از رئيسان نزد وي آمد و در برابرش زانو زد و گفت: دخترم هم اكنون مرد. با اين حال بيا و دست خود را بر او بگذار كه زنده خواهد شد. ١٩عيسي برخاست و به اتفاق شاگردان خود با او رفت. ٢٠در همان هنگام، زني كه دوازده سال از خونريزي رنج ميبرد، از پشت سر به عيسي نزديك شد و لبه رداي او را لمس كرد. ٢١او با خود گفته بود: اگر حتي به ردايش دست بزنم، شفا خواهم يافت. ٢٢عيسي برگشته، اورا ديد و فرمود: دخترم، دل قوي دار، ايمانت تو را شفا داده است. از آن ساعت، زن شفا يافت. ٢٣ هنگامي كه عيسي وارد خانه آن رئيس شد و نوحه گران و كساني را ديدكه شيون ميكردند. ٢٤ فرمود: بيرون برويد. دختر نمرده بلكه در خواب است. اما آنان به او خنديدند. ٢٥چون مردم را بيرون كردند، عيسي داخل شد و دست دختر را گرفت و او برخاست. ٢٦خبر اين واقعه در سرتاسر آن ناحيه پخش شد.

متی۹: ۲۶ـ۱۸

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *