دعوت از لاوي

۲١٣عيسي بار ديگر به كنار دريا رفت. مردم همه نزدش گرد مي آمدند و او آنان. ا تعليم مي داد. ١٤هنگامي كه قدم ميزد، لاوي پسر حَلفاي را ديد كه در خراجگاه نشسته بود. به او گفت: از پي من بيا. او برخاست و از پي عيسي روان شد. ١٥چون عيسي در خانه لاوي بر سر سفره نشسته بود، بسياري از خراجگيران و گناهكاران با او و شاگردانش همسفره بودند، زيرا شمار زيادي از آنها او را پيروي ميكردند. ١٦چون علماي دين كه فريسي بودند، عيسي را ديدند كه با گناهكاران و خراجگيران همسفره است، به شاگردان وي گفتند: چرا با خراجگيران و گناهكاران غذا ميخورند؟ ١٧عيسي با شنيدن اين سخن به ايشان گفت: بيمارانند كه به طبيب نياز دارند، نه تندرستان. من براي دعوت پارسايان نيامده ام، بلكه آمده ام تا گناهكاران را دعوت كنم.

مرقس۲: ۱۷ـ۱۳

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *