راه رفتن بر روي آب

۶
٤٥عیسی بی‌درنگ شاگردان خود را بر‌آن داشت تا در همان حال که او مردم را مرخص می‌کرد، سوار قایق شوند و پیش از او به بیت‌صِیْدا در آن سوی دریا بروند. ۴۶پس از روانه کردن مردم، خود به کوه رفت تا دعا کند. ۴۷چون غروب شد، قایق به میانه دریا رسید و عیسی در خشکی تنها بود. ۴۸دید که شاگردان به‌زحمت پارو می‌زنند، زیرا بادِ مخالف می‌وزید. در حدود پاس چهارم از شب، عیسی گام‌زنان بر روی آب به‌سوی آنان رفت و خواست از کنارشان بگذرد. ۴۹امّا چون شاگردان او را در حال راه رفتن بر آب دیدند، گمان کردند شبحی است. پس همگی فریاد برآوردند، ۵۰زیرا از دیدن او بسیار وحشت کرده بودند. امّا عیسی بی‌درنگ با ایشان سخن گفت و فرمود: دل قوی‌دارید، من هستم. مترسید! ۵۱سپس نزد ایشان به قایق برآمد و باد فرو‌ نشست. ایشان بی‌اندازه شگفتزده شده بودند ۵۲چرا‌که معجزه نانها را درک نکرده بودند، بلکه دلشان سخت شده بود. ٥٣چون به کرانه دیگر رسیدند، در سرزمین جِنیسارِت فرود‌آمدند و در آنجا لنگر انداختند. ۵۴از قایق که پیاده شدند، مردم در‌دم عیسی را شناختند ۵۵و دوان‌دوان به سرتاسر آن منطقه رفتند و بیماران را بر تختها گذاشته، به هر‌جا که شنیدند او آنجاست، بردند.۵۶عیسی به هر روستا یا شهر یا مزرعه‌ای که می‌رفت، مردم بیماران را در میدانها می‌گذاشتند و از او تمنا می‌کردند اجازه دهد دست‌کم گوشۀ ردایش را لمس کنند؛ و هر‌که لمس می‌کرد، شفا می‌یافت.

مرقس۶: ۵۶-۴۵

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *