شفاي مرد عليل


٣        

عیسی بار دیگر به کنیسه رفت. در آنجا مردی بود که یک دستش خشک شده بود. ۲حاضران عیسی را زیر نظر داشتند تا اگر در روز شَبّات آن مرد را شفا بخشد، بهانه‌ای برای اتهام زدن به او بیابند. ۳عیسی به مردی که دستش خشک شده بود گفت: در برابر همه بایست. ۴آنگاه از ایشان پرسید: آیا در روز شَبّات نیکی کردن جایز است یا بدی کردن؟ جان کسی را نجات دادن یا کشتن؟ امّا آنان خاموش ماندند.۵عیسی، خشمگین به کسانی که پیرامونش بودند نگریست و بسیار غمگین از سنگدلی ایشان، به آن مرد گفت: دستت را دراز کن. او دست خود را دراز کرد و دستش سالم شد. ۶آنگاه فَریسیان بیرون رفتند و بی‌درنگ با هیرودیان توطئه کردند که چگونه عیسی را از میان بردارند.

مرقس۳: ۶ـ۱

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *