شفاي مرد كر و لال


۷

۳۱عیسی از سرزمین صور بازگشت و از راه صیدون به‌سوی دریا رفته، از میان قلمرو دِکاپولیس عبور می‌کرد.۳۲در آنجا مردی را نزد او آوردند که هم کَر بود و هم لکنت زبان داشت. از عیسی التماس کردند دست خویش را بر او بنهد. ۳۳عیسی آن مرد را از میان جماعت بیرون آورده، به‌کناری برد و انگشتان خود را در گوشهای او گذاشت. سپس آبِدهان انداخت و زبان آن مرد را لمس کرد. ۳۴آنگاه به‌سوی آسمان نظر کرده، آه عمیقی کشید و گفت: (اِفَّتَح!) -‏‏ یعنی (باز شو!) ۳۵در‌دم گوشهای آن مرد باز شد و گرفتگی زبانش برطرف گردید و توانست به‌راحتی سخن گوید.۳۶امّا عیسی آنها را قدغن کرد که این موضوع را به کسی نگویند. ولی هرچه بیشتر قدغنشان می‌کرد، بیشتر از این واقعه سخن می‌گفتند. ۳۷مردم با حیرت بسیار می‌گفتند: هرچه او کرده، نیکوست؛ حتی کران را شنوا و گنگان را گویا می‌کند!

مرقس۷: ۳۷ـ۳۱

یک دیدگاه در “شفاي مرد كر و لال”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *