شفای مرد دیوزده

۸

۲۶پس به ناحیۀ جَدَریان رسیدند که آن سوی دریا، مقابل جلیل قرار داشت. ۲۷چون عیسی قدم بر ساحل نهاد، مردی دیوزده از مردمان آن شهر بدو برخورد که دیرگاهی لباس نپوشیده و در خانه‌ای زندگی نکرده بود، بلکه در گورها به‌سر می‌برد. ۲۸چون او عیسی را دید، نعره برکشید و به‌پایش افتاد و با صدای بلند فریاد برآورد: ای عیسی، پسر خدای متعال، تو را با من چه کار است؟ تمنا دارم عذابم ندهی! ۲۹زیرا عیسی به روح پلید دستور داده بود از او به‌در آید. آن روح بارها او را گرفته بود و با آنکه دست و پایش را به زنجیر می‌بستند و از او نگهبانی می‌کردند، بندها را می‌گسست و دیو او را به جایهای نامسکون می‌کشاند.۳۰عیسی از او پرسید: نامت چیست؟ پاسخ داد: لِژیون، زیرا دیوهای بسیار به درونش رفته بودند.۳۱آنها التماس‌کنان از عیسی خواستند که بدیشان دستور بازگشت به هاویه ندهد. ۳۲در آن نزدیکی، گلۀ بزرگی خوک در دامنۀ تپه مشغول چرا بود. دیوها از عیسی خواهش کردند اجازه دهد به‌درون خوکها روند، و او نیز اجازه داد.۳۳پس، دیوها از آن مرد بیرون آمدند و به‌درون خوکها رفتند، و خوکها از سراشیبی تپه به‌درون دریا هجوم بردند و غرق شدند. ۳۴چون خوکبانان این را دیدند، گریختند و در شهر و روستا، ماجرا را بازگفتند. ۳۵پس مردم بیرون آمدند تا آنچه را روی داده بود ببینند، و چون نزد عیسی رسیدند و دیدند آن مرد که دیوها از او به‌در آمده بودند، جامه به تن کرده و عاقل پیش پاهای عیسی نشسته است، ترسیدند.۳۶کسانی که ماجرا را به‌چشم دیده بودند، برای ایشان بازگفتند که مرد دیوزده چگونه شفا یافته بود. ۳۷پس همۀ مردمِ ناحیۀ جَدَریان از عیسی خواستند از نزدشان برود، زیرا ترس بر آنان چیره شده بود. او نیز سوار قایق شد و رفت. ۳۸مردی که دیوها از او بیرون آمده بودند، از عیسی تمنا کرد بگذارد با وی همراه شود، امّا عیسی او را روانه کرد و گفت: ۳۹به خانۀ خود برگرد و آنچه خدا برایت کرده است، بازگو. پس رفت و در سرتاسر شهر اعلام کرد که عیسی برای او چه کرده است.

لوقا٨: ٣٩-٢٦

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *