شفای مرد دیوزده

۴

۳۱سپس عیسی به کَفَرناحوم، شهری در جلیل، فرود شد و در روز شَبّات به تعلیم مردم پرداخت.۳۲آنان از تعلیم او در شگفت شدند، زیرا در کلامش اقتدار بود. ۳۳امّا در کنیسه، مردی دیوزده بود که روح پلید داشت. او به آواز بلند فریاد برآورد: ۳۴ای عیسای ناصری، تو را با ما چه کار است؟ آیا آمده‌ای نابودمان کنی؟ می‌دانم کیستی؛ تو آن قدوس خدایی! ۳۵عیسی روح پلید را نهیب زد و گفت: خاموش باش و از او بیرون بیا! آنگاه دیو، آن مرد را در حضور همگان بر زمین زد و بی‌آنکه آسیبی به او برساند، از او بیرون آمد.۳۶مردم همه شگفتزده به یکدیگر می‌گفتند: این چه کلامی است؟ او با اقتدار و قدرت به ارواح پلید فرمان می‌دهد و آنها نیز از مردم بیرون می‌آیند!۳۷بدینگونه خبر کارهای او در سرتاسر آن نواحی پیچید.

لوقا۴: ٣٧-٣١

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *