ظاهر شدن عیسی بر مریم مَجْدَلیّه

۲۰

۱۱و امّا مریم، بیرون، نزدیک مقبره ایستاده بود و می‌گریست. او گریان خم شد تا به‌درون مقبره بنگرد. ۱۲آنگاه دو فرشته را دید که جامه‌های سفید بر تن داشتند و آنجا که پیکر عیسی نهاده شده بود، یکی در جای سر و دیگری در جای پاهای او نشسته بودند. ۱۳آنها به او گفتند: ای زن، چرا گریانی؟ او پاسخ داد: سرورم را برده‌اند و نمی‌دانم کجا گذاشته‌اند. ۱۴چون این را گفت، برگشت و عیسی را آنجا ایستاده دید، امّا نشناخت. ۱۵عیسی به او گفت: ای زن، چرا گریانی؟ که را می‌جویی؟ مریم به گمان اینکه باغبان است، گفت: سرورم، اگر تو او را برداشته‌ای، به من بگو کجا گذاشته‌ای تا بروم و او را برگیرم. ۱۶عیسی صدا زد: مریم! مریم روی به‌جانب او گرداند و به زبان عبرانیان گفت: رَبّونی! (یعنی استاد). ۱۷عیسی به او گفت: بر من میاویز، زیرا هنوز نزد پدر صعود نکرده‌ام. بلکه نزد برادرانم برو و به آنها بگو که نزد پدر خود و پدر شما و خدای خود و خدای شما صعود می‌کنم. ۱۸مریم مَجْدَلیّه رفت و شاگردان را خبر داد که خداوند را دیده‌ام! و آنچه به او گفته بود، بدیشان بازگفت.

یوحنا۲۰: ۱۸ـ۱۱

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *