عيسي در معبد

۱۱

۱۲روز بعد، به‌هنگام خروج از بیت‌عَنْیا، عیسی گرسنه شد. ۱۳از دور درخت انجیری دید که برگ داشت، پس پیش رفت تا ببیند میوه دارد یا نه. چون نزدیک شد، جز برگ چیزی بر آن نیافت، زیرا هنوز فصل انجیر نبود. ۱۴پس خطاب به درخت گفت: مباد که دیگر هرگز کسی از تو میوه خورَد!شاگردانش این را شنیدند. ١٥چون به اورشلیم رسیدند، عیسی به صحن معبد درآمد و به بیرون راندن کسانی آغاز کرد که در آنجا داد و ستد می‌کردند. او تختهای صرّافان و بساط کبوتر فروشان را واژگون کرد ۱۶و اجازه نداد کسی برای حمل کالا از میان صحن معبد عبور کند. ۱۷سپس به آنها تعلیم داد و گفت: مگر نوشته نشده است که: خانۀ من خانۀ دعا برای همۀ قومها خوانده خواهد شد؟ امّا شما آن را، لانۀ راهزنان ساخته‌اید. ۱۸سران کاهنان و علمای دین چون این را شنیدند، در پی راهی برای کشتن او برآمدند، زیرا از او می‌ ترسیدند، چرا‌که همۀ جمعیت از تعالیم او در شگفت بودند. ۱۹چون غروب شد، عیسی و شاگردان از شهر بیرون رفتند.

متي٢١: ١٧-١٢

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *