مرگ هيروديس

۱۲

۲۰هیرودیس از مردم صور و صیدونخشمگین بود.‏ پس ایشان متفقاً نزد او آمدند و پس از جلب همکاری بِلاستوس،‏ ناظر امور خانهٔ پادشاه،‏تقاضای صلح کردند؛‏ زیرا مواد غذایی آنان از قلمروی هیرودیسِ پادشاه فراهم می‌شد. ۲۱ در روزی خاص،‏ هیرودیس لباس شاهانه پوشید،‏ بر مسند داوری نشست و نطقی برای مردم ایراد کرد.‏ ۲۲ مردمی که جمع شده بودند نیز فریاد زدند:‏ این صدای یکی از خدایان است،‏ نه صدای انسان! ۲۳همان لحظه فرشتهٔ یَهُوَه او را زد؛‏ زیرا جلالی را که باید به خدا داده می‌شد،‏ پذیرفت.‏ آنگاه کرم‌ها او را خوردند و او جان داد.۲۴اما کلام یَهُوَه همچنان پیش می‌رفت و گسترش می‌یافت.۲۵پس از این که بَرنابا و سولُس مأموریت کمک‌رسانی را در اورشلیم به پایان رساندند،‏ به اَنطاکیه بازگشتند و یوحنا را که مَرقُس نیز خوانده می‌شد،‏ همراه خود بردند.

اعمال رسولان۱۲: ۲۵ـ۲۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *