موعظۀ پولس در تْروآس

۲۰

۷در نخستین روز هفته، برای پاره کردن نان گرد هم آمدیم. پولس برای مردم موعظه می‌کرد، و چون تصمیم داشت روز بعد آنجا را ترک گوید، سخنانش تا نیمه‌های شب به درازا کشید. ۸در بالاخانه‌ای که گرد آمده بودیم، چراغ بسیار بود. ۹در آن حال که پولس همچنان به سخن‌گفتن ادامه می‌داد، جوانی اِفتیخوس نام که کنار پنجره نشسته بود، اندک اندک به خوابی عمیق فرو رفت و ناگاه از طبقۀ سوّم به زیر افتاد و او را مرده برداشتند. ۱۰پولس پایین رفته، خود را بر مرد جوان انداخت و او را در بر گرفت و گفت: مترسید، جان او در اوست! ۱۱سپس بالا رفت و نان را پاره کرد و خورد. او تا سحر به گفتگو با ایشان ادامه داد، و بعد آنجا را ترک گفت. ۱۲مردم آن جوان را زنده به خانه بردند و تسلای عظیم یافتند.

اعمال رسولان۲۰: ۱۲ـ۷

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *