وداع پولس با مشایخ کلیسای اَفِسُس

۲۰

۱۳و اما ما در ادامۀ سفر، سوار کشتی شده، روانۀ آسوس شدیم تا در آنجا طبق قرار پولس، او را به کشتی بیاوریم، زیرا خواسته بود تا آنجا را از راه خشکی برود. ۱۴پس چون پولس را در آسوس دیدیم، او را به کشتی آوردیم و به میتیلینی رفتیم. ۱۵از آنجا با کشتی روانه شدیم و روز بعد به مقابل خیوس رسیدیم. فردای آن روز به ساموس رفتیم و روز بعد، به میلیتوس رسیدیم. ۱۶پولس تصمیم داشت از راه دریا از کنار اَفِسُس بگذرد تا وقتی را در ایالت آسیا صرف نکند، زیرا شتاب داشت که اگر ممکن شود، روز پِنتیکاست در اورشلیم باشد. ۱۷او از میلیتوس پیغامی به اَفِسُس فرستاد و مشایخ کلیسا را نزد خود فرا خواند. ۱۸چون آمدند، بدیشان گفت: آگاهید که از همان روز نخست که به آسیا پا نهادم، چگونه در همۀ اوقات با شما به سر برده‌ام.۱۹چگونه در کمال فروتنی و اشکریزان خداوند را خدمت کرده، سختیهایی را که در اثر توطئه‌های یهودیان بر من رفته است، تحمل کرده‌ام. ۲۰می‌دانید که از هرآنچه ممکن بود به حال شما سودمند افتد، چیزی دریغ نداشته‌ام، بلکه پیام را به شما موعظه کرده، چه در جمع و چه در خانه‌ها تعلیمتان داده‌ام. ۲۱نیز به یهودیان و یونانیان هر دو، اعلام داشته‌ام که باید با توبه به سوی خدا بازگردند و به خداوند ما عیسی مسیح ایمان آورند. ۲۲و حال، با الزامِ روح به اورشلیم می‌روم و نمی‌دانم در آنجا چه برایم پیش خواهد آمد؛ ۲۳جز آنکه در هر شهر روح‌القدس هشدار می‌دهد که زندان و سختی در انتظار من است. ۲۴امّا جان را برای خود بی‌ارزش می‌انگارم، تنها اگر بتوانم دور خود را به پایان رسانم و خدمتی را که از خداوندْ عیسی یافته‌ام، به کمال انجام دهم، خدمتی که همانا اعلام بشارت فیض خداست. ۲۵حال می‌دانم هیچ‌یک از شما که من در میانتان گشته و به پادشاهی خدا موعظه کرده‌ام، دیگر روی مرا نخواهد دید. ۲۶پس امروز با شما اتمام حجّت می‌کنم که من از خون همه بَری هستم، ۲۷زیرا در اعلام ارادۀ کامل خدا به شما کوتاهی نکرده‌ام. ۲۸مراقب خود و تمامی گله‌ای که روح‌القدس شما را به نظارتِ بر آن برگماشته است باشید و کلیسای خدا را که آن را به خون خود خریده است، شبانی کنید. ۲۹می‌دانم بعد از رفتنم، گرگهای درّنده به میان شما خواهند آمد که به گله رحم نخواهند کرد. ۳۰حتی از میان خود شما کسانی بر خواهند خاست و حقیقت را دیگرگون خواهند کرد تا شاگردان را به پیروی خود از راه به در کنند. ۳۱پس هوشیار باشید و به‌خاطر آورید که من سه سالِ تمام، شب و روز، دمی از هشدار دادن به هر یک از شما با اشکها، بازنایستادم. ۳۲اکنون شما را به خدا و به کلام فیض او می‌سپارم که قادر است شما را بنا کند و در میان جمیع کسانی که تقدیس شده‌اند، میراث بخشد. ۳۳چشمداشتی به سیم و زر و یا جامۀ کسی نداشته‌ام. ۳۴خود می‌دانید که به دست خویش، نیازهای خود و همراهانم را فراهم کرده‌ام. ۳۵از هر لحاظ به شما نشان داده‌ام که باید چنین سخت کار کنیم تا بتوانیم ضعیفان را دستگیری نماییم، و سخنان خود خداوندْ عیسی را به یاد داشته باشیم که فرمود: دادن از گرفتن فرخنده‌تر است. ۳۶چون سخنانش را به پایان رسانید، با همۀ آنان زانو زد و دعا کرد. ۳۷همه بسیار گریستند و بر گردنش آویخته، وی را می‌بوسیدند. ۳۸آنچه بیش از همه اندوهگینشان می‌ساخت، این سخنش بود که گفت دیگر روی مرا نخواهید دید. سپس تا کشتی وی را بدرقه کردند.

اعمال رسولان۲۰: ۳۸ـ۱۳

2,776 دیدگاه در “وداع پولس با مشایخ کلیسای اَفِسُس”

  1. Hello there, just became aware of your blog through Google, and found that it is truly
    informative. I’m going to watch out for brussels.
    I will appreciate if you continue this in future.
    Lots of people will be benefited from your writing. Cheers!

  2. Iím impressed, I have to admit. Rarely do I come across a blog thatís equally educative and interesting, and without a doubt, you’ve hit the nail on the head. The issue is an issue that too few people are speaking intelligently about. I am very happy I stumbled across this during my search for something regarding this.

  3. Oh my goodness! Awesome article dude! Many thanks, However I am having difficulties with your RSS. I donít know why I can’t join it. Is there anybody else having similar RSS problems? Anybody who knows the solution will you kindly respond? Thanx!!

  4. Just wish to say your article is as astounding. The clearness in your post is simply nice and i can assume you are an expert on this subject. Well with your permission allow me to grab your feed to keep updated with forthcoming post. Thanks a million and please continue the gratifying work.

  5. Today, I went to the beachfront with my kids. I found a sea shell and gave it to my 4 year old daughter and said “You can hear the ocean if you put this to your ear.” She put the shell to her ear and screamed. There was a hermit crab inside and it pinched her ear. She never wants to go back! LoL I know this is totally off topic but I had to tell someone!|

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *