سخنان لموئیل شاه

۳۱

‘سخنان لِموئیل شاه، وحی‌ای که مادرش به او تعلیم داد: «چه گویم ای پسرم،

۲چه گویم ای پسر رحِمِ من، چه گویم ای پسر نذرهای من؟

۳نیروی خویش را صرف زنان مکن، و نه قوّت خویش را صرف آنان که شاهان را به نابودی می‌کشند.

۴ «ای لِموئیل، شاهان را نمی‌شاید، شاهان را نمی‌شاید که شراب نوشند، و نه حاکمان را که مشتاق مُسکِرات باشند.

۵مبادا بنوشند و قوانین را از یاد ببرند، و حق را از مظلومان سلب کنند.

۶ مُسکِرات را به آنان ده که هلاک می‌شوند، و شراب را به تلخکامان؛

۷تا بنوشند و فقر خویش فراموش کنند و تیره‌روزی خویش دیگر به یاد نیاورند.

۸ «دهان خود را برای بی‌زبانان بگشا، به‌خاطر دادرسی همۀ بیچارگان.

۹دهان بگشا و عادلانه داوری کن؛ فقیران و نیازمندان را دادرسی نما.»

حکمت: همسری شایسته

۱۰ کیست که همسری شایسته تواند یافت؟ ارج او از یاقوت بس فزونتر است.

۱۱ دل شوهرش بر وی اعتماد دارد و از هیچ سودی کم نخواهد داشت.

۱۲در همۀ روزهای زندگی خویش به شوهرش نیکی خواهد کرد، نه بدی.

۱۳پشم و کتان را می‌جوید و با دستان خویش به رغبت کار می‌کند.

۱۴همچون کشتیهای بازرگانان است که خوراک خویش از دوردستها می‌آورد.

۱۵آنگاه که هنوز شب است، برمی‌خیزد؛ طعام برای اهل خانۀ خود فراهم می‌کند و کنیزان خویش را نصیبها می‌دهد.

۱۶مزرعه‌ای در نظر می‌گیرد و آن را می‌خرد؛ از دسترنج خویش تاکستانی غرس می‌کند.

۱۷با عزم راسخ به کار مشغول می‌گردد و نیروی بازوان خویش را به کار می‌گیرد.

۱۸منفعت تجارت خود را می‌بیند، و چراغش در شب خاموش نمی‌گردد.

۱۹ دستان خویش به دوک دراز می‌کند و انگشتانش چرخ را می‌گیرد.

۲۰فقیران را با روی گشاده می‌پذیرد و دستانش را به روی نیازمندان می‌گشاید.

۲۱چون برف ببارد، دغدغۀ اهل خانۀ خویش ندارد، چه همۀ اهل خانۀ او جامۀ گرم به تن دارند.

۲۲ برای بستر خود ملحفه می‌دوزد؛ کتان لطیف و ارغوان می‌پوشد.

۲۳شوهرش را در دروازه‌های شهر می‌شناسند، و با مشایخ ولایت می‌نشیند.

۲۴ جامه‌های کتانْ دوخته، می‌فروشد، برای بازرگانان شالها تهیه می‌کند.

۲۵قوّت و عزّت، جامۀ اوست؛ و بر روزهای آینده لبخند می‌زند.

۲۶دهان خود را حکیمانه می‌گشاید، و تعلیم محبت‌آمیز بر زبان اوست.

۲۷بر امور اهل خانۀ خویش نظارت می‌کند، و نان بیکارگی نمی‌خورد.

۲۸فرزندانش برخاسته، او را مبارک می‌خوانند؛ شوهرش نیز او را می‌ستاید:

۲۹«زنان بسیار کارهای شایسته کرده‌اند، اما تو بر آنها همه پیشی گرفته‌ای.»

۳۰جذابیت فریبنده است و زیبایی زودگذر؛ اما زنی را که از خداوند می‌ترسد، باید ستود.

۳۱او را از ثمرۀ دستانش بدهید، باشد که کَرده‌هایش وی را در دروازه‌های شهر بستایند.’

امثال۳۱: ۳۱ـ۱

سخنان آگور

۳۰

‘سخنان آگور پسر یاکه – وحی: آن مرد به ایتیئیل چنین اعلام کرد، یعنی به ایتیئیل و اُکال:

۲«بی‌گمان من نادان‌ترینِ آدمیانم و عاری از فهم بشری.

۳ حکمت نیاموخته‌ام، و نه از شناخت آن قدوس برخوردارم.

۴کیست که به آسمان صعود و از آنجا نزول کرده باشد؟ کیست که باد را در مُشت خود گرد آورده باشد؟ کیست که آبها را در ردایی پیچیده باشد؟ کیست که جملۀ کرانهای زمین را استوار کرده باشد؟ نام او چیست و پسر او چه نام دارد؟ بگو اگر می‌دانی!

۵«هر سخن خدا پیراسته است؛ او کسانی را که به وی پناه می‌برند، سپر است.

۶به سخنان او میفزا، وگرنه تو را توبیخ خواهد کرد و خود را دروغگو خواهی نمود.

۷«دو چیز از تو می‌خواهم، تا نمرده‌ام آن را از من دریغ مدار:

۸ بطالت و دروغ را از من دور کن؛ نه فقرم ده، نه ثروت، بلکه به نانی که نصیبم است، مرا بپرور.

۹ مبادا سیر گشته، تو را انکار کنم، و بگویم: ”خداوند کیست؟“ یا فقیر گشته، دزدی کنم و نام خدای خویش را بی‌حرمت سازم.

۱۰ «از غلام نزد سرورش بد مگو، مبادا تو را لعن کند و تاوانش را بدهی.

۱۱«هستند کسانی که پدر خویش را لعن می‌کنند و مادر خویش را برکت نمی‌دهند.

۱۲هستند کسانی که در نظر خویش پاکند، حال آنکه از نجاست خود شسته نشده‌اند.

۱۳هستند کسانی که چشمانشان بس متکبر است و نگاهشان بس تحقیرگر.

۱۴هستند کسانی که دندانهایشان چونان شمشیر است و در آرواره‌هایشان کاردهاست، تا فقیران را از روی زمین فرو بلعند، و نیازمندان را از میان آدمیان.

۱۵«زالو را دو دختر است که فریاد می‌کشند: ”بده! بده!“ «سه چیز است که سیری ندارد، بلکه چهار چیز، که نمی‌گوید: ”بس است!“

۱۶ گور، رَحِم نازا، زمین که از آب سیری ندارد، و آتش که هرگز نمی‌گوید: ”بس است!“

۱۷«چشمی که پدر را تمسخر کند و اطاعت از مادر را خوار شمارد، کلاغهای وادی آن را به در می‌آورند و کرکسها آن را می‌خورند.

۱۸ «سه چیز مرا بس شگفت می‌نماید، بلکه چهار چیز که آنها را درنمی‌یابم:

۱۹ راهِ عقاب در آسمان، راهِ مار بر صخره، راهِ کشتی در پهنۀ دریا، و راهِ مرد با دختر جوان.

۲۰ «این است طریق زن زناکار: می‌خورَد و دهان خویش را پاک می‌کند و می‌گوید: ”کارِ بدی نکردم.“

۲۱ «زمین از سه چیز به لرزش درمی‌آید، بلکه چهار چیز است که تاب تحملشان ندارد:

۲۲غلامی که پادشاه شود، نادانی که سیر باشد،

۲۳ زن آکنده از نفرت که ازدواج کند، و کنیزی که جای خاتون خویش را بگیرد.

۲۴ «چهار چیز است بر زمین که بس کوچک است، اما به‌غایت حکیم:

۲۵ مورچگان آفریده‌هایی ناتوانند، اما خوراک خویش را به تابستان فراهم می‌کنند؛

۲۶گورکنان آفریده‌هایی ناتوانند، اما خانۀ خود را در پرتگاهها می‌سازند؛

۲۷مَلَخان را پادشاهی نیست، اما گروه گروه پیش می‌روند؛

۲۸مارمولک را با دست توان گرفت، اما در قصرهای شاهان یافت می‌شود.

۲۹«سه چیز است که با وقار راه می‌رود، بلکه چهار چیز که با متانت می‌خرامد:

۳۰ شیر که بین وحوش تواناست، و در برابر هیچ چیز واپس نمی‌نشیند؛

۳۱خروسِ خرامان، بُزِ نر، و شاهی که سپاهیانش همراه او باشند.

۳۲«اگر حماقت کرده، خویشتن را برافراشته‌ای، و اگر بدی اندیشیده‌ای، دست بر دهان خویش بگذار!

۳۳زیرا از فشردن شیر، کره به دست می‌آید، از فشردن بینی، خون، و از فشردن خشم، نزاع.»’

امثال ۳۰: ۳۳ـ۱

امثال سلیمان

۲۹

۱‘آن که با وجود توبیخهای بسیار سر خم نمی‌کند ناگهان خواهد شکست و علاجی نخواهد بود.

۲با ترقی پارسایان، مردم شادی می‌کنند، با حکومت شریران، ناله!

۳مردی که حکمت را دوست می‌دارد، مایۀ شادی پدر خویش است، اما رفیق فاحشه‌ها اموال را بر باد می‌دهد.

۴پادشاهْ با عدالت، مملکت را استوار می‌سازد، اما مرد رشوه‌خوار آن را ویران می‌کند.

۵ آن که تملّق همسایه‌اش را بگوید، دامی برای پاهای وی می‌گسترد.

۶بدکار در خلافکاری خود به دام می‌افتد، اما پارسا می‌تواند سرود بخواند و شادمان باشد.

۷پارسا به حقوق بینوایان توجه دارد، اما شریر را چنین درکی نیست.

۸تمسخرگران شهر را به آشوب می‌کشند، اما حکیمان خشم را فرو می‌نشانند.

۹چون حکیم و نادان علیه یکدیگر به محکمه روند، دمی برآشفتن خواهد بود و دمی تمسخر، اما بی‌حاصل!

۱۰مردان خون‌ریز از مردِ راست نفرت دارند، اما صالحان در پی سلامت جان اویند.

۱۱نادان همۀ خشم خود را بی‌مهابا بروز می‌دهد، اما حکیم آن را بازمی‌دارد.

۱۲حاکمی که به سخنان دروغ گوش سپارد، خادمانش، همه شریر خواهند بود.

۱۳ فقیر و ظالم در این اشتراک دارند: نور چشم هر دو از خداوند است.

۱۴پادشاهی که بر بینوایان به انصاف داوری کند، تختش تا به ابد برقرار می‌ماند.

۱۵ چوب و توبیخ، حکمت می‌بخشد، اما جوانی که به حال خود رها شود، مادرش را شرمسار می‌سازد.

۱۶با ترقی شریران، نافرمانی هم ترقی می‌کند، اما پارسایان سقوط آنان را خواهند دید.

۱۷ فرزندِ خود را ادب کن که تو را آسودگی خواهد بخشید، و مایۀ خشنودی جانت خواهد بود.

۱۸آنجا که رؤیا نباشد، مردم افسارگسیخته می‌شوند؛ اما مبارک است آن که شریعت را نگاه می‌دارد.

۱۹ غلام تنها با نصیحت ادب نمی‌شود؛ زیرا آن را می‌فهمد، اما به جا نمی‌آورد.

۲۰آیا کسی را دیده‌ای که در سخن گفتن عجول باشد؟ به نادان بیش از او امید هست.

۲۱ آن که غلام خود را از جوانی به ناز پروَرَد، سرانجام او را وارث خویش خواهد یافت!

۲۲مرد کج‌خُلق نزاع برمی‌انگیزد، و شخص تندخو، گناهان بسیار مرتکب می‌شود.

۲۳ غرور آدمی او را خوار می‌سازد، اما شخص افتاده‌دل عزّت می‌یابد.

۲۴شریک دزد، دشمن جان خویش است؛ او قسم داده می‌شود، اما هیچ نمی‌گوید.

۲۵ترس از انسان دام می‌شود، اما آن که بر خداوند توکل کند، ایمن می‌ماند.

۲۶بسیاری جویای نظر لطف حاکمند، اما خداوند است که آدمیان را دادرسی می‌کند.

۲۷ پارسایان از آنان که راه خود را کج می‌سازند، کراهت دارند، شریران، از آنان که در راه راست استوار می‌مانند.’

امثال۲۹: ۲۷ـ۱

امثال سلیمان

۲۸

‘شریران می‌گریزند حتی آنگاه که تعقیب‌کننده‌ای نیست، اما پارسایان همچون شیر شجاع‌اند.

۲از شورشگریِ مملکت، حاکمانش بسیار می‌شوند، اما مرد فهیم و دانا استواری به بار می‌آورد.

۳مرد فقیر که بر بینوایان ظلم کند، بارانی سیل‌آسا را مانَد که محصولی باقی نمی‌گذارد.

۴آنان که به شریعت پشت می‌کنند، شریران را می‌ستایند، اما آنان که شریعت را نگاه می‌دارند، به مبارزه با ایشان برمی‌خیزند.

۵ مردمان شریر، عدالت را درنمی‌یابند، اما جویندگان خداوند همه چیز را درک می‌کنند.

۶ فقیر بودن با راستی، بِه از ثروتمند شدن با کج‌رَوی.

۷ فهیم است پسری که به رهنمود گوش می‌سپارد، اما رفیق عیاشان مایۀ ننگ پدر خویش است.

۸هر که ثروت خویش با بهرۀ گزاف بیفزاید، آن را برای کسی می‌اندوزد که با بینوایان گشاده‌دست است!

۹آن که از گوش فرا دادن به شریعت سر باز زند، حتی دعایش کراهت‌آور است.

۱۰ آن که صالحان را به راه بد منحرف سازد، در چاهی که خود کنده است خواهد افتاد، اما راستان را میراث نیکو خواهد بود.

۱۱ ثروتمند، در نظر خویش حکیم می‌نماید، اما بینوای خردمند مشت او را باز می‌کند.

۱۲شادمانی پارسایان، فخری عظیم به بار می‌آورد؛ اما چون شریران به پا می‌خیزند، مردم خود را پنهان می‌کنند.

۱۳ هر که گناه خود را بپوشاند، کامیاب نخواهد شد، اما هر که آنها را اعتراف کند و ترک نماید، رحمت خواهد یافت.

۱۴ خوشا به حال کسی که همواره {از خداوند} می‌ترسد، اما آن که دل خود را سخت سازد، به بلا گرفتار خواهد شد.

۱۵ شیرِ غرّان و خرسِ مهاجم است، حاکم شریر بر ملت بینوا.

۱۶حاکم بی‌فهم، استاد ظلم است، اما آن که از سود نامشروع نفرت کند، عمر خویش دراز خواهد ساخت.

۱۷ آن که دستش به خون آلوده است به گور می‌گریزد! مباد که کسی حمایتش کند.

۱۸ آن که در راستی گام برمی‌دارد، نجات می‌یابد، اما آن که راهش کج است، به یکباره سقوط می‌کند.

۱۹ آن که بر زمین خود کار کند، از نانْ سیر خواهد خورد، آن که از پی باد بدود، از فقر!

۲۰شخص امین برکت فراوان خواهد یافت، اما آن که در پی ثروت می‌شتابد، بی‌سزا نخواهد ماند.

۲۱ جانبداری به هیچ وجه نیکو نیست، اما هستند که به خاطر لقمه نانی بی‌انصافی می‌کنند!

۲۲مرد تنگ‌چشم در پی ثروت می‌شتابد، بی‌خبر که تنگ‌دستی در انتظار اوست.

۲۳توبیخ‌کننده در آخر محبوب‌تر از تملق‌گو خواهد بود!

۲۴آن که پدر یا مادر خود را غارت کند و گوید: «جرمی نیست»، رفیق اوباش و اراذل است.

۲۵مرد حریص، نزاع برمی‌انگیزد، اما هر که را که بر خداوند توکل کند، فراوانی خواهد بود.

۲۶ نادان است آن که بر خویشتن توکل دارد، اما آن که در طریق حکمت گام بر‌دارد، در امان می‌ماند.

۲۷ آن که به فقیران می‌بخشد، به ناداری گرفتار نمی‌آید، اما لعنت بسیار نصیب کسی است که چشمان بی‌شفقت دارد.

۲۸چون شریران به پا می‌خیزند، مردم خود را پنهان می‌کنند، اما چون هلاک می‌شوند، پارسایان فزونی می‌یابند.’

امثال۲۸: ۲۸ـ۱

امثال سلیمان

۲۷

‘دربارۀ فردا فخر مکن، زیرا نمی‌دانی روز چه خواهد زایید.

۲ بگذار دیگری تو را بستاید، نه دهان خودت؛ غریبه‌ای، نه زبان خودت.

۳سنگ، سنگین است و ریگ، گران، اما تحریک به دست نادان، از هر دو سنگینتر است!

۴خشم، خانمان‌سوز است و غضب، سیل‌آسا، اما کیست که در برابر حسد تاب آورد؟

۵توبیخِ آشکار، بِه از محبت پنهان.

۶زخمی هم که از دوست رسد وفادار است، اما به صد بوسۀ دشمن هم نتوان اعتماد کرد.

۷ شکمِ سیر از شانِ عسل کراهت دارد، اما برای شکم گرسنه، هر تلخی هم شیرین است!

۸ مردی که از خانه‌اش آواره شود، پرنده‌ای را مانَد که از لانه‌اش آواره شده باشد.

۹عطر و بوی خوش، دل را شاد می‌سازد، مشورت خالص، به دوستی شیرینی می‌بخشد.

۱۰ دوست خود و دوست پدر خود را ترک مکن، و به هنگام مصیبت به خانۀ برادرت مرو؛ همسایۀ نزدیک بِه از برادر دور است.

۱۱ پسرم، حکیم باش، و دل مرا شاد کن؛ آنگاه ملامت‌کنندگان خود را پاسخ توانم داد.

۱۲عاقل، خطر را می‌بیند و پنهان می‌شود، اما ساده‌لوح پیش می‌رود و تاوانش را می‌دهد!

۱۳جامۀ کسی را که ضامن غریبه می‌شود، بگیر! لباس کسی را که برای زن بیگانه ضمانت می‌کند، گرو نگاه دار.

۱۴آن که صبح زود همسایۀ خود را به صدای بلند برکت دهد، به منزلۀ لعنت محسوب می‌شود.

۱۵چکیدنِ پیوستۀ آب در روز بارانی و زن ستیزه‌جو مشابه‌اند؛

۱۶بازداشتن او همچون بازداشتن باد است، یا گرفتن روغن با دست.

۱۷آهن آهن را تیز می‌کند، مرد، مرد را.

۱۸ آن که از درخت انجیری نگهداری کند، از میوه‌اش خواهد خورد؛ و آن که از سَرور خود مراقبت نماید، عزّت خواهد یافت.

۱۹ آب، چهرۀ انسان را منعکس می‌کند، دل انسان، خودِ او را!

۲۰هاویه و اَبَدون سیری‌ناپذیرند، نیز چنین است چشمان آدمی.

۲۱ بوته برای نقره و کوره برای طلاست، ستایش نیز برای آزمایش آدمی!

۲۲ اگر احمق را چون گندم نیز در هاون بکوبی، حماقتش را از او دور نخواهی کرد!

۲۳از وضع گله‌هایت نیک آگاه باش از رمه‌هایت به‌دقّت مراقبت کن؛

۲۴ زیرا ثروت ابدی نیست، و نه حتی تاج و تخت، باقی از نسلی به نسل دیگر.

۲۵پس چون علفها را بزنند و علفِ تازه بروید، و علوفۀ تپه‌ها جمع گردد،

۲۶ بره‌ها جامۀ تو خواهند شد و بزها بهای زمینت.

۲۷ شیر بزها برای خوراک تو کافی خواهد بود، و برای خوراک خانواده و معیشت کنیزانت.’

امثال۲۷: ۲۷ـ۱

امثال سلیمان

۲۶

‘برف در تابستان و باران در موسم حصاد! همچنان حرمت نیز نادان را نشاید.

۲همچون گنجشکِ سرگردان و پرستوی در پرواز، لعنتِ ناروا نیز بر کسی قرار نگیرد.

۳تازیانه برای اسب، افسار برای الاغ، و چوب برای پشت جاهلان است!

۴جاهل را مطابق جهالتش پاسخ مده، مبادا تو نیز همچون او شوی.

۵جاهل را مطابق جهالتش پاسخ ده، مبادا در نظر خود حکیم بنماید.

۶همچون پای خویش بریدن و جام خشونت نوشیدن است فرستادن پیام به دست نادان!

۷همچون پاهای آویزان مرد لنگ است، ضرب‌المثل از دهان نادان.

۸بستن سنگ است به فلاخُن، حرمت گذاشتن به شخص نادان!

۹بوتۀ خار است افراشته به دست مست، ضرب‌المثل از دهان نادان!

۱۰ کمانداری است که بی‌هدف مجروح سازد، آن که نادان یا هر رهگذری را به مزد گیرد.

۱۱ چنانکه سگ به قی خود بازمی‌گردد، احمق نیز حماقتش را تکرار می‌کند.

۱۲مردی را که در نظر خویش حکیم است، می‌بینی؟ به مرد نادان بیش از او امید هست!

۱۳ کاهل در خانه می‌ماند و می‌گوید: «شیری در راه در کمین است، شیری در وسط خیابانهاست!»

۱۴ در بر پاشنه‌اش می‌گردد، کاهل بر بسترش!

۱۵ کاهل دست به ظرف غذا فرو می‌برد اما از تنبلی به دهان برنمی‌آورد!

۱۶کاهل در چشم خود حکیمتر است از هفت تن که پاسخِ خردمندانه می‌دهند!

۱۷ کشیدن گوش سگ ولگرد است، دخالت در مشاجرۀ دیگران!

۱۸دیوانه‌ای را مانَد که تیرهای آتشین و مرگبار پرتاب کند،

۱۹ آن که همسایۀ خود را بفریبد و گوید: «مِزاح می‌کردم!»

۲۰بدون هیزم، آتش خاموش می‌شود؛ بدون سخن‌چینی، مشاجره پایان می‌پذیرد.

۲۱همچون زغال برای اخگر و چوب برای آتش است، مرد ستیزه‌جو برای داغ کردن آتش نزاع.

۲۲کلمات سخن‌چین لقمه‌های لذیذ را مانَد که به اعماق وجود انسان فرو می‌رود.

۲۳لبهای پر شور با دلی شریر، ظرفی گِلی است اندوده به نقرۀ پُر زنگار!

۲۴کینه‌توز با سخنانش کینۀ خود را پنهان می‌کند، اما در دل خویش فریب را می‌پرورد.

۲۵ چون به نیکویی سخن گوید، باورش مکن، زیرا دلش از هفت کراهت آکنده است.

۲۶هرچند بُغض خویش به حیله پنهان دارد، شرارتش در میان جمع آشکار خواهد شد.

۲۷ هر که چاهی بکند، خود در آن خواهد افتاد؛ هر که سنگی بغلتاند، به سوی او بر خواهد گشت.

۲۸زبان دروغگو از قربانیان خود نفرت دارد، و دهان چاپلوس ویرانی به بار می‌آورد.’

امثال۲۶: ۲۸ـ۱

امثال سلیمان

۲۵

‘اینها نیز امثال سلیمان است که به وسیلۀ مردان حِزِقیا، پادشاه یهودا، نگاشته شد:

۲پنهان داشتن امور، امتیاز خداست؛ تفحص امور، امتیازِ شاهان.

۳همچون بلندای آسمان و ژرفای زمین، تفحص‌ناپذیر است دل شاهان.

۴زنگار را از نقره بزدا، که ظرفی برای نقره‌کار بیرون می‌آید؛

۵شریران را از حضور پادشاه دور کن، که تخت او در پارسایی استوار می‌ماند.

۶خویشتن را در حضور پادشاه برمیفراز، و تکیه بر جای بزرگان مزن؛

۷بهتر آن است که تو را گویند: «اینجا بالا بیا»، تا آنکه در حضور نجیب‌زاده‌ای پایین برده شوی. آنچه چشمانت دیده است،

۸شتابزده به محکمه مبر، زیرا در آخر چه خواهی کرد اگر همسایه‌ات تو را شرمنده سازد؟

۹ مشاجره‌ات را مستقیم با همسایه‌ات بکن، و اسرار دیگری را فاش منما،

۱۰ مبادا آن که می‌شنود شرمسارت سازد و بدنامی‌ات رفع نشود.

۱۱سخن سنجیده، سیب طلاست در سینی نقره!

۱۲ حلقۀ زرین و زیورِ طلاست توبیخ‌کنندۀ حکیم برای گوش شنوا.

۱۳پیک امین برای فرستندگان خود، خنکی برف است در گرمای تابستان؛ او جان سروران خویش را تازه می‌سازد.

۱۴ ابر و بادی است بی‌باران، آن که لافِ بخشش‌های توخالی را می‌زند.

۱۵ با شکیبایی حاکمی را مجاب توان کرد، با زبان نرم استخوان را توان شکست.

۱۶ گر عسل یافتی، به اندازه بخور مبادا از آن سیر شوی و قی‌اش کنی.

۱۷از زیاد رفتن به خانۀ همسایه‌ات بپرهیز مبادا از دیدنت سیر شود و از تو بیزار گردد.

۱۸گرز و شمشیر و تیرِ تیز است آن که بر همنوع خویش شهادت دروغ دهد.

۱۹دندان لق و پای لنگ است اعتماد بر خیانت‌پیشه در روز تنگی.

۲۰ آواز خواندن نزد دلی دردمند، کندن لباس او در سرماست و پاشیدن نمک بر زخمش.

۲۱ اگر دشمنت گرسنه است، به او خوراک بده! و اگر تشنه است، به او آب بنوشان!

۲۲ چه این‌گونه، اخگرها بر سرش خواهی انباشت، و خداوند پاداشَت خواهد داد.

۲۳ باد شمالی باران می‌آورد، زبان غیبتگو، نگاههای خشمگین.

۲۴سکونت در کُنجِ بام، بِه از زندگی زیر یک سقف با زن ستیزه‌جو.

۲۵خبر خوش از دیار دوردست، آبی است خنک به کام تشنه‌لب.

۲۶ پارسایی که در برابر شریران سست می‌شود، چشمه‌ای گل‌آلود و چاهی آلوده را مانَد.

۲۷ عسلِ زیاد خوردن، نیکو نیست، در پی جلال خود بودن، جلال نیست.

۲۸آن که بر نَفْس خود مسلط نباشد، شهری بی‌حصار را مانَد که بدان رخنه کرده باشند.

امثال۲۵: ۲۸ـ۱

امثال سلیمان

۲۴

‘بر مردانِ شریر حسد مبر، و مشتاق همنشینی با آنها مباش؛

۲چه، دلهایشان در اندیشۀ خشونت است و لبهایشان از آزار سخن می‌گوید.

۳ حکمت است که خانه را بنا می‌کند، و فهم است که آن را مستحکم می‌سازد؛

۴دانش غرفه‌هایش را می‌آکَنَد، از اموال گرانبها و نفایس.

۵مرد حکیم را نیرویی عظیم است، و مرد دانا قدرت را می‌افزاید؛

۶ با تدبیرهای نیکو می‌توان به جنگ رفت، و با مشاوران بسیار می‌توان پیروز شد.

۷ دست نادان به حکمت نمی‌رسد؛ در مجلس بزرگان، او را چیزی برای گفتن نیست.

۸آن که بدی در سر می‌پروراند، دسیسه‌گر شناخته خواهد شد.

۹ تدبیر جاهلانه گناه است، مردمان از تمسخرگر کراهت دارند.

۱۰ اگر در روز فاجعه سستی کردی، چه اندک قدرتی داری! آنان را که به سوی مرگ برده می‌شوند، برهان؛

۱۱آنان را که افتان و خیزان برای کشته شدن می‌روند، بازدار.

۱۲اگر گویی: «ولی این را نمی‌دانستیم»، آیا او که آزمایندۀ دلها است، آن را درنمی‌یابد؟ آیا دیدبانِ جان تو نمی‌داند؟ آیا او به هر کس بر حسب کارهایش جزا نخواهد داد؟

۱۳ پسرم، عسل بخور چراکه نیکوست؛ عسل از شانه به کامت شیرین خواهد بود.

۱۴ و بدان که حکمت نیز از بهر جان تو چنین است؛ اگر آن را بیابی، آینده‌ای روشن خواهی داشت و امیدت زایل نخواهد شد.

۱۵ ای شریر، در کمین منزلگاه مرد پارسا منشین، و استراحتگاه او را تاراج مکن؛

۱۶ زیرا حتی اگر مرد پارسا هفت بار نیز بیفتد، باز بر خواهد خاست؛ اما شریران در بلا سرنگون خواهند شد.

۱۷از فرو افتادن دشمنت شادمان مباش، و چون بلغزد دلشاد مشو؛

۱۸مبادا خداوند ببیند و در نظرش ناپسند آید و غضبش را از او بگرداند.

۱۹ به سبب بدکاران خویشتن را آزرده مساز و بر شریران حسد مبر،

۲۰زیرا بدکاران را آینده‌ای نخواهد بود، و چراغ شریران خاموش خواهد شد.

۲۱ پسرم، از خداوند و از پادشاه بترس، و با آنان که جز این می‌کنند همنشینی مکن.

۲۲زیرا ناگهان به مصیبت گرفتار خواهند آمد، و کیست که بداند چه بلاهایی از دست آن دو نازل تواند شد؟

سایر گفته‌های حکیمان

۲۳ اینها نیز گفته‌های حکیمان است: جانبداری در قضاوت نشاید:

۲۴ هر که به مجرم گوید: «تو بی‌گناهی!» نزد قومها ملعون است و نزد ملتها محکوم.

۲۵اما برای آنان که مجرم را نکوهش کنند، نیکو خواهد شد و برکت بسیار خواهند یافت.

۲۶پاسخ سرراست بوسه است بر لبها.

۲۷ نخست کسب و کاری رو به راه کن، سپس خانه و خانواده تشکیل ده.

۲۸علیه همنوع خود بی‌سبب شهادت مده و لبهایت را برای فریب به کار مبر.

۲۹مگو: «با او چنان خواهم کرد که با من کرده است؛ آنچه را آن مَرد کرده، تلافی خواهم کرد.»

۳۰ از مزرعۀ مرد کاهل گذر کردم و از تاکستان مرد کم‌عقل گذشتم؛

۳۱همه جا را خار گرفته بود، علفِ هرز زمین را پوشانده بود، و دیوار سنگی ویران گشته بود.

۳۲در آنچه دیدم تأمل کردم، و از آنچه دیدم عبرت آموختم: اندکی خواب،

۳۳ اندکی چشم بر هم نهادن و اندکی دست بر دست گذاشتن برای استراحت،

۳۴ و فقر همچون راهزن بر تو خواهد تاخت و ناداری، همچون مردی مسلح.’

امثال ۲۴: ۳۴ـ۱

امثال سلیمان

۲۳

‘چون با حاکمی به طعام می‌نشینی، در آنچه پیش روی توست تأمل کن،

۲و اگر شکمباره‌ای، کارد بر گلویت بگذار.

۳حریصِ خوراکهای لذیذ او مباش، زیرا که آن غذا فریبنده است.

۴ خویشتن را برای ثروتمند شدن از پا مَیَفکن؛ از اندیشیدن بدان بازایست!

۵تا چشم بر آن بدوزی از میان رفته است؛ زیرا ثروت چون عقاب بال می‌گیرد و می‌پَرَد!

۶ از سفرۀ مرد خسیس مخور، و مشتاق خوراک لذیذ او مباش؛

۷ زیرا از آن دسته است که همیشه حساب نگاه می‌دارند. به تو می‌گوید: «بخور و بنوش»، اما دلش با تو نیست.

۸ لقمه‌ای را که خوردی، قی خواهی کرد و تعارفاتت را نیز به هدر خواهی داد.

۹ نادان را نصیحت مکن، چه، سخن عاقلانه‌ات را خوار خواهد شمرد.

۱۰ حدود دیرین را جابه‌جا مکن، و به مزرعۀ یتیمان تجاوز منما،

۱۱ زیرا ولیّ آنها نیرومند است و علیه تو به دفاع از حق آنها بر خواهد خاست.

۱۲ دل خویش را به ادب مایل گردان و گوش‌خود را به سخنان معرفت.

۱۳از ادب کردن جوان اِبا مکن؛ چوب تنبیه او را نخواهد کشت.

۱۴ چوبش بزن که جانش را از مرگ خواهی رهانید.

۱۵ پسرم، اگر دل تو حکیم باشد، دل من نیز شاد خواهد بود؛

۱۶ چون لبانت به شایستگی سخن می‌گوید، اعماق وجودم به وجد می‌آید.

۱۷ دلت بر گنهکاران حسد مبَرد، بلکه همۀ روز برای ترس خداوند غیور باش.

۱۸ زیرا به‌یقین آخرتی هست و امیدت زایل نخواهد شد.

۱۹پسرم، گوش فرا ده و حکیم باش، و دلت را به راه راست مشغول دار.

۲۰با میگساران دمساز مشو، و نه با شکمبارگان،

۲۱زیرا به فقر گرفتار خواهند آمد، و خواب‌آلودگی، ژنده‌پوششان خواهد کرد.

۲۲به پدرت که از او جان یافتی گوش فرا ده، و مادر خویش را در روز پیری‌اش‌خوار مشمار.

۲۳ حقیقت را بخر و هرگز آن را مفروش؛ این است حکمت و ادب و فهم.

۲۴ پدر شخص پارسا را شادی بسیار است؛ آن که پسری حکیم دارد، از او شادمان خواهد بود.

۲۵پدر و مادرت شاد باشند؛ آن که تو را بزاد، شادمان باشد!

۲۶ پسرم، دل خویش را به من بده و چشمانت مشتاق راههای من باشد.

۲۷ زیرا زن فاحشه گودالی است عمیق و زن بیگانه، چاهی تنگ و تاریک.

۲۸ همچون راهزنی در کمین می‌نشیند، تا خیانتکاران را در میان آدمیان بیفزاید.

۲۹ وای از آنِ کیست و وِلوِلِه از آنِ که؟ نزاع از آن کیست و ناله از آنِ که؟ زخمهای بی‌سبب از آنِ کیست و چشمان سرخ از آنِ که؟

۳۰آنان راست که تا دیروقت دل از شراب برنمی‌کنند، و در پی چشیدن شرابهای برآمیخته می‌روند.

۳۱ به شراب آنگاه که سرخ‌فام است منگر، آنگاه که در پیاله می‌درخشد، و به نرمی پایین می‌رود!

۳۲ در آخر چون مار خواهد گزید و چون افعی نیش خواهد زد.

۳۳ چشمانت چیزهای شگفت خواهد دید و دلت از چیزهای منحرف سخن خواهد گفت.

۳۴همچون کسی خواهی بود که در دلِ دریا خفته و بر دَکَل کشتی لمیده باشد.

۳۵خواهی گفت: «مرا زدند و احساس نکردم! مرا کوفتند و نفهمیدم! پس کی بیدار خواهم شد تا جرعه‌ای دیگر بنوشم؟»’

امثال ۲۳: ۳۵ـ۱

امثال سلیمان

۲۲

‘نیکنامی از ثروتِ عظیم برتر است؛ و محبوبیت از سیم و زر، بهتر.

۲غنی و فقیر در این اشتراک دارند: خداوند آفرینندۀ هر دوی آنهاست.

۳ عاقل، خطر را می‌بیند و پنهان می‌شود، ساده‌لوح پیش می‌رود و تاوانش را می‌دهد!

۴ثمرۀ فروتنی و ترس خداوند، ثروت است و عزّت و حیات!

۵ در راه کج‌روان، خارها و دامهاست، اما آن که مراقب جان خویش باشد، از آنها در امان می‌ماند.

۶ جوان را در رفتن به راهی که درخور اوست تربیت کن، که تا پیری هم از آن منحرف نخواهد شد.

۷غنی بر فقیر حکومت می‌کند، و بدهکار بندۀ طلبکار است.

۸ آن که ظلم می‌کارد، بلا می‌دِرَوَد، و چوب خشمش می‌شکند.

۹ شخص گشاده‌دست خود نیز مبارک خواهد بود، چراکه از نان خود به بینوایان می‌دهد.

۱۰تمسخرگر را بیرون کن که نزاع نیز خاموش خواهد شد؛ مشاجره و رسوایی پایان خواهد پذیرفت.

۱۱آن که دوستدار پاکی دل و لطافت زبان است، از دوستی پادشاه برخوردار خواهد بود.

۱۲ چشمان خداوند معرفت را پاس می‌دارد، او سخن خیانت‌پیشگان را باطل می‌سازد.

۱۳کاهل در خانه می‌ماند و می‌گوید: «شیری بیرون در کمین است!» یا «در خیابان به قتل خواهم رسید!»

۱۴ دهان زن بیگانه گودال عمیق است؛ آن که خداوند بر او غضبناک باشد، در آن خواهد افتاد.

۱۵ حماقت در دل جوان لانه کرده است، اما چوب تأدیب آن را از او دور می‌کند.

۱۶آن که بر بینوایان ظلم کند تا بر مال خویش بیفزاید و یا به ثروتمندان ببخشد، تنها به ناداری گرفتار آید.

گفته‌های حکیمان

۱۷گوش خود فرا داشته، سخن حکیمان را بشنو؛ و به تعلیم من دل بسپار،

۱۸چراکه دلپسند است نگاه داشتن آنها در درونت و آماده داشتن آنها بر لبانت.

۱۹ امروز این را به تو آموختم، آری به تو، تا بر خداوند توکل کنی.

۲۰ آیا سی مَثَل برایت ننگاشتم، از مشورت و معرفت،

۲۱ تا کلام حقیقی و مطمئن را بر تو معلوم دارم، تا بتوانی کلمات حقیقی را نزد فرستندگان خود باز بری؟

۲۲ بینوایان را چون ضعیفند، تاراج مکن و ستمدیدگان را در محکمه لگدمال منما،

۲۳ زیرا خداوند به دفاع از حقِ آنها بر خواهد خاست و جان غارتگرانِ آنها را غارت خواهد کرد.

۲۴ با مرد تندخو دوستی مکن، و با آن که زود به خشم آید، دمساز مشو،

۲۵ مبادا راههای او را بیاموزی و جان خویش را به دام در افکنی.

۲۶ از آنان مباش که دست می‌دهند و ضامن بدهکار می‌شوند؛

۲۷ اگر توان پرداخت نداشته باشی، بسترت را نیز از زیرت برمی‌گیرند.

۲۸حدود دیرین را که پدرانت قرار داده‌اند، جابه‌جا مکن.

۲۹مردی را که در کارش چیره‌دست است، می‌بینی؟ او در خدمت پادشاهان خواهد بود و نه در خدمت عوام.’

امثال ۲۲: ۲۹ـ۱