هر چه جان دارد خداوند را بستاید

۱۵۰

‘هللویاه! خدا را در قُدسش بستایید! او را در فَلَکِ پرقدرتش بستایید!

۲او را به سبب کارهای مقتدرانه‌اش بستایید! او را فراخور عظمتِ بسیارش بستایید!

۳ او را با نوای کَرِنا بستایید! او را با چنگ و بربط بستایید!

۴ او را با دف و رقص بستایید! او را با سازهای زِهی و نی بستایید! او را با سَنجها بستایید!

۵او را با سَنجهای بلندآوا بستایید!

۶ هر چه جان دارد خداوند را بستاید! هللویاه!’

مزمور۱۵۰: ۶ـ۱

خداوند را سرودی تازه بسرایید

۱۴۹

‘هللویاه! خداوند را سرودی تازه بسرایید، و ستایش او را در جماعت سرسپردگان.

۲اسرائیل در صانع خود شادی کند، و فرزندان صَهیون از شاه خود به وجد آیند.

۳ رقص‌کنان نام او را بستایند، و با دف و بربط برایش بنوازند!

۴ زیرا خداوند از قوم خویش خشنود است، او ستمدیدگان را به نجات می‌آراید.

۵ سرسپردگان در این افتخار شادی کنند، و بر بسترهای خود شادمانه بسرایند.

۶ ستایش خدا در دهانشان باشد، و شمشیر دو دم در دستانشان.

۷تا از قومها انتقام کشند، و ملتها را به مجازات رسانند؛

۸ تا شاهانشان را به زنجیرها ببندند، و بزرگانشان را به پابندهای آهنین؛

۹ تا داوری مکتوب را در حقشان به اجرا بگذارند. این افتخار است برای همۀ سرسپردگان او. هللویاه!’

مزمو۱۴۹: ۹ـ۱

نام خداوند را بستایید

۱۴۸

‘هللویاه! خداوند را از آسمان بستایید، در عرش برین او را بستایید.

۲ای همۀ فرشتگانش او را بستایید، ای همۀ لشکریانش، او را بستایید.

۳ای خورشید و ماه، او را بستایید، ای همۀ ستارگان درخشان، او را بستایید.

۴ ای فلک‌الافلاک، او را بستایید، و ای آبهایی که فوق آسمانهایید.

۵اینان همه نام خداوند را بستایند، زیرا که او امر فرمود، و آفریده شدند.

۶و آنها را بر پا داشت، تا ابد‌الآباد، و فریضه‌ای قرار داد که از آن در نتوان گذشت.

۷خداوند را از زمین بستایید، ای جانداران بزرگ دریایی و همۀ ژرفاها؛

۸ ای آذرخش و تگرگ و برف و ابر، و ای بادهای توفانی که امر او را به جا می‌آورید!

۹ای کوهها و همۀ تپه‌ها، ای درختان میوه و همۀ سروها؛

۱۰ ای وحوش و همۀ چارپایان، ای خزندگان و پرندگان بالدار؛

۱۱ ای شاهان زمین و تمامی قومها، ای امیران و همۀ حکام جهان؛

۱۲ ای مردان جوان و دوشیزگان، ای پیران و ای جوانان.

۱۳اینان همه، نام خداوند را بستایند، زیرا تنها نام او متعال است؛ شکوه او فوق زمین و آسمان است.

۱۴او شاخی برای قوم خود برافراشته است، ستایش برای همۀ سرسپردگانش، برای بنی‌اسرائیل که قومی نزدیک به اویند. هللویاه!’

مزمور۱۴۸: ۱۴ـ۱

خداوند دلشکستگان را التیام می‌بخشد

۱۴۷

‘هللویاه، زیرا خدای ما را سرائیدن نیکوست و دلپذیر و شایسته است ستایش او.

۲خداوند اورشلیم را بنا می‌کند، و رانده‌شدگان اسرائیل را گرد می‌آورد.

۳ دلشکستگان را التیام می‌بخشد، و زخمهایشان را می‌بندد.

۴شمار ستارگان را تعیین می‌کند، و هر یک از آنها را به نام می‌خواند.

۵بزرگ است خداوندگار ما و بسیار نیرومند، درک او نامتناهی است.

۶ خداوند فروتنان را برمی‌افرازد، اما شریران را بر زمین می‌افکند.

۷خداوند را با شکرگزاری بسرایید، با چنگ برای خدای ما بنوازید.

۸ او آسمان را به ابرها می‌پوشاند، و برای زمین باران مهیا می‌کند، و سبزه را بر کوهها می‌رویاند.

۹او حیوانات را خوراک می‌دهد، زاغچه‌ها را، که فریاد برمی‌آورند.

۱۰از نیروی اسب خشنود نمی‌گردد، و ساقهای انسان پسندیدۀ او نیست.

۱۱خشنودی خداوند در ترسندگان اوست، در آنان که به محبت او امیدوارند.

۱۲ ای اورشلیم، خداوند را بستا! ای صَهیون، خدای خود را ستایش کن!

۱۳ زیرا او پشت‌بندهای دروازه‌هایت را مستحکم می‌گرداند، و فرزندانت را در اندرونت برکت می‌دهد.

۱۴ او صلح را بر مرزهایت حکمفرما می‌سازد، و تو را به مغز گندم سیر می‌گرداند.

۱۵فرمان خود را بر زمین می‌فرستد، و کلام او به‌سرعت می‌دود.

۱۶ برف را چون پشم ارزانی می‌دارد، و ژاله را همچون خاکستر می‌پراکند.

۱۷تگرگ را چون خُرده‌نانها فرو می‌ریزد، کیست که در برابر سرمای او تواند ایستاد؟

۱۸ او کلام خود را می‌فرستد و آنها را آب می‌کند، باد خویش را می‌وزاند و آبها روان می‌شود.

۱۹ کلام خود را به یعقوب بیان می‌دارد، و فرایض و قوانین خود را به اسرائیل.

۲۰او با هیچ قومی چنین نکرده است، و قوانین او را نشناخته‌اند. هللویاه!’

مزمور۱۴۷: ۲۰ـ۱

بر امیران توکل مکنید

۱۴۶

‘هَلِلویاه! ای جان من، خداوند را ستایش کن!

۲تا زنده‌ام خداوند را ستایش خواهم کرد؛ تا وجود دارم برای خدای خود سرود ستایش خواهم خواند.

۳بر امیران توکل مکنید، بر آدمیزاد، که نزد او نجاتی نیست.

۴ چون روح او بیرون می‌رود، او به خاک برمی‌گردد، و در همان روز تدبیرهایش نابود می‌شود.

۵خوشا به حال آن که خدای یعقوب یاور اوست، که امیدش بر یهوه خدای اوست؛

۶ بر صانع آسمان و زمین، و دریا و هر چه در آن است، بر او که امانت را تا به ابد نگاه می‌دارد؛

۷ که مظلومان را دادرسی می‌کند، و گرسنگان را خوراک می‌دهد. خداوند زندانیان را آزاد می‌سازد،

۸ خداوند چشمان کوران را می‌گشاید؛ خداوند خم‌شدگان را برمی‌افرازد، خداوند پارسایان را دوست می‌دارد.

۹ خداوند بر غریبان دیدبانی می‌کند، و حامی یتیمان و بیوه‌زنان است؛ اما راههای شریران را بی‌فرجام می‌گذارد.

۱۰ خداوند جاودانه پادشاهی می‌کند، خدای تو، ای صَهیون، در همۀ اعصار. هللویاه!’

مزمور۱۴۶: ۱۰ـ۱

خداوند بزرگ است

۱۴۵

‘ای خدای من، ای پادشاه، تو را متعال خواهم خواند، و نامت را متبارک خواهم گفت، تا ابدالآباد.

۲تو را هر روزه متبارک خواهم خواند، و نامت را ستایش خواهم کرد، تا ابدالآباد.

۳خداوند بزرگ است و شایان ستایش بسیار؛ عظمت او را کاوش نتوان کرد.

۴ نسلی به نسل دیگر وصف اعمال تو را خواهند گفت، و دلاوریهای تو را بیان خواهند کرد.

۵ من در شوکتِ پرجلالِ کبریایی تو تأمل خواهم کرد، و در کارهای شگفت‌انگیز تو.

۶ آنان از قدرت اعمال مَهیب تو سخن خواهند گفت، و من عظمت تو را بیان خواهم کرد.

۷ آنان آوازۀ نیکویی بی‌حد تو را منتشر خواهند کرد، و در وصف عدالت تو شادمانه خواهند سرایید.

۸ خداوند فیّاض و رحیم است، دیرخشم و آکنده از محبت.

۹ خداوند برای همگان نیکوست، و رحمت او بر تمامی کارهای دست اوست.

۱۰خداوندا، همۀ کارهای دست تو سپاست خواهند گفت، و سرسپردگانت تو را متبارک خواهند خواند.

۱۱ از جلالِ پادشاهی تو سخن خواهند گفت، و دلاوری تو را بیان خواهند کرد،

۱۲تا بنی‌آدم را از دلاوریهای تو آگاه سازند، و از شوکت پرجلال پادشاهی تو.

۱۳پادشاهی تو پادشاهی‌جاودان است، و سلطنت تو نسل اندر نسل. [خداوند امین است نسبت به همۀ وعده‌های خود، و پر از محبت، نسبت به همۀ کارهای دست خویش.]

۱۴خداوند دست همۀ کسانی را که در حال افتادن هستند، می‌گیرد، و همۀ خم‌شدگان را بر پا می‌دارد.

۱۵چشمان همگان به انتظار توست، و تو روزیِ‌شان را در وقتش می‌رسانی.

۱۶دست خود را می‌گشایی، و آرزوی هر موجود زنده را برمی‌آوری.

۱۷خداوند عادل است در همۀ راههای خود، و پر از محبت، در همۀ کارهای خویش.

۱۸خداوند نزدیک است به همۀ آنان که او را می‌خوانند؛ به آنان که او را صادقانه می‌خوانند.

۱۹ او آرزوی ترسندگان خود را برمی‌آورد؛ و فریاد کمکشان را شنیده، نجاتشان می‌بخشد.

۲۰ خداوند همۀ دوستداران خود را نگاه می‌دارد، اما شریران را به تمامی هلاک خواهد کرد.

۲۱دهان من در ستایش خداوند سخن خواهد گفت. باشد که تمامی آفریدگان نام قدوس او را متبارک خوانند، تا ابدالآباد!’

مزمور۱۴۵: ۲۱ـ۱

صخره و قلعه من

۱۴۴

‘خداوند که صخرۀ من است، متبارک باد، او که دستان مرا برای جنگ تعلیم می‌دهد، و انگشتان مرا به جهت نبرد.

۲ اوست محبت من و دژ من، قلعۀ بلند من و رهانندۀ من، سپر من و کسی که در او پناه می‌جویم، آن که مردمان را مطیع من می‌گرداند!

۳خداوندا، انسان چیست که او را در نظر آوری، و پسر انسان که به او بیندیشی؟

۴ آدمی همچون نَفَسی است، و روزهایش مانند سایه‌ای که می‌گذرد.

۵خداوندا، آسمانهای خود را خم کن و فرود بیا، کوهها را لمس کن تا دود کنند.

۶آذرخش را بفرست و ایشان را پراکنده کن، تیرهایت را بینداز و ایشان را منهزم ساز.

۷دست خویش را از اعلی دراز کن، مرا برهان و از آبهای بسیار خلاصی ده، از دست اجنبیان،

۸که دهانشان دروغها می‌گوید، و دست راستشان دست دروغ است.

۹خدایا، تو را سرودی تازه خواهم سرود، با چنگِ ده‌تار برای تو خواهم نواخت،

۱۰ برای تو که شاهان را ظفر می‌بخشی و خادم خویش داوود را از شمشیر مرگبار می‌رهانی.

۱۱ مرا از دست اجنبیان برهان و خلاصی ده، که دهانشان دروغها می‌گوید، و دست راستشان دست دروغ است.

۱۲ آنگاه پسران ما در جوانی همچون نهالهای برومند خواهند بود، و دختران ما همچون ستونهای خوش‌تراش برای ساختمان قصرها.

۱۳انبارهای ما از هر گونه محصول انباشته خواهد شد، و گله‌های ما در دشتهایمان هزاران هزار خواهند زایید.

۱۴رمه‌های ما به بارِ گران باردار خواهند شد و گوساله‌ای را سِقط نخواهند کرد، و در کوچه‌های ما هیچ ناله‌ای نخواهد بود.

۱۵ خوشا به حال مردمانی که نصیب آنها این است، خوشا به حال مردمانی که یهوه خدای ایشان است.’

مزمور۱۴۴: ۱۵ـ۱

جان من تشنه توست

۱۴۳

‘خداوندا، دعای مرا بشنو؛ در امانت خود به التماسم گوش فرا ده، و در عدالت خود اجابتم فرما.

۲ بر خدمتگزار خود به داوری برمیا، زیرا هیچ زنده‌ای در پیشگاه تو پارسا نیست.

۳ دشمن بر جان من آزار روا داشته، و حیات مرا بر زمین کوبیده است. او مرا در تاریکی ساکن گردانیده است، همچون کسانی که دیرزمانی مرده باشند!

۴پس روح من در اندرونم مدهوش گشته، و دل من در اندرونم متحیر گردیده است.

۵ روزگاران کهن را به یاد می‌آورم؛ در همۀ کرده‌های تو تأمل می‌کنم، و به کارهای دست تو می‌اندیشم.

۶ دستهای خود را به سوی تو دراز می‌کنم، جان من همچون زمین خشک، تشنۀ توست. سِلاه

۷خداوندا، مرا به‌زودی اجابت فرما، زیرا که روح من هوش از کف می‌دهد. روی خود را از من مپوشان، مبادا همچون کسانی شوم که به گودال فرو می‌روند.

۸ صبحگاهان از محبت خود مرا بشنوان، زیرا که بر تو توکل دارم. راهی را که باید بروم به من بیاموز، زیرا که نزد تو جان خود را برمی‌افرازم.

۹خداوندا، مرا از دشمنانم رهایی ده، زیرا که در تو خویشتن را پنهان می‌کنم.

۱۰مرا بیاموز که اراده‌ات را به جا آورم، زیرا که تو خدای من هستی. روح نیکوی تو مرا بر زمین هموار هدایت کند.

۱۱به‌خاطر نام خود، ای خداوند، مرا زنده بدار، به‌خاطر عدالت خود، جان مرا از تنگی به در آر.

۱۲در محبت خود، دشمنانم را منقطع ساز، و همۀ خصمان جانم را هلاک کن، زیرا که من خادم تو هستم.’

مزمور۱۴۳: ۱۲ـ۱

تو پناهگاه من هستی

۱۴۲

‘به آوای خود نزد خداوند فریاد برمی‌آورم؛ به آوای خود از خداوند التماس می‌کنم.

۲گلایۀ خود را به حضور او می‌ریزم و تنگیهای خود را نزد او بیان می‌کنم.

۳آنگاه که روح من در اندرونم مدهوش می‌شود، تویی که راه مرا می‌دانی. در راهی که در آن گام می‌زنم، برایم دامی نهفته‌اند.

۴به جانب راست من بنگر و ببین که کسی مرا در نظر نمی‌آورد؛ پناهگاهی برایم باقی نمانده، و کسی در فکر جان من نیست.

۵خداوندا نزد تو فریاد برمی‌آورم، و می‌گویم، «تویی پناهگاه من، و قسمت من در دیار زندگان.»

۶به فریاد من توجه کن، زیرا که بسیار درمانده‌ام. مرا از آزاردهندگانم برهان، زیرا که از من نیرومندترند!

۷جان مرا از زندان به در آور، تا نام تو را سپاس گویم. پارسایان دور مرا خواهند گرفت، زیرا که تو بر من احسان خواهی کرد.’

مزمور۱۴۲: ۷ـ۱

به آواز دعایم گوش فرا ده

۱۴۱

‘خداوندا، تو را می‌خوانم؛ نزد من بشتاب! چون تو را می‌خوانم، به صدای من گوش فرا ده.

۲ دعای من به حضور تو چون بخور استوار شود، و دستان برافراشته‌ام چون قربانی شامگاهی.

۳ خداوندا، بر دهانم نگاهبان بگذار، و بر دَرِ لبهایم دیدبانی کن.

۴دل مرا از گرایش به شرارت بازدار، تا همراه مردان بدکار مرتکب اعمال زشت نشوم، و از لذایذ ایشان نخورم!

۵مرد پارسا مرا بزند، که محبت خواهد بود در حَقم، و توبیخم کند، که روغن خواهد بود بر سَرم؛ و سَرِ من از آن ابا نخواهد داشت. اما من همواره بر ضد اعمال بدکاران دعا خواهم کرد.

۶ وقتی حُکّام ایشان از صخره‌ها به زیر افکنده شوند، آنگاه سخنان مرا خواهند شنید، زیرا که پسندیده است.

۷خواهند گفت: «چنانکه کسی خیش زند و زمین را شیار کند، استخوانهای ما بر دهانۀ هاویه پراکنده گشته است.»

۸ اما ای یهوه، خداوندگار من، چشمان من به سوی توست؛ به تو پناه می‌آورم، پس مرا بی‌دفاع مگذار.

۹ مرا از دامی که برایم نهاده‌اند نگاه دار، و از تلۀ بدکاران.

۱۰باشد که شریران با هم در تورهای خود گرفتار آیند، در آن حال که من به سلامت می‌گذرم.’

مزمور۱۴۱: ۱۰ـ۱