خاتمه

۲۲                            ۶فرشته به من گفت: «این سخنان درخور اعتماد است و راست است. خداوند، خدای ارواح انبیا، فرشتۀ خود را فرستاد تا آنچه را که می‌باید زود واقع شود، به خادمان خود بازنماید.»  ۷«اینک بزودی می‌آیم! خوشابه‌حال کسی که کلام نبوّت این کتاب را نگاه می‌دارد.» ۸من، یوحنا، همان کسی هستم که این چیزها را دیدم و شنیدم. و پس از دیدن و شنیدن آنها، پیش پا‌های آن فرشته که آنها را به من نشان داده بود، افتادم تا سجده کنم.۹امّا او به من گفت: «مبادا چنین کنی! من نیز همچون تو و برادران تو، انبیا، و آنان که کلام این کتاب را نگاه می‌دارند، خادم اویم. خدا را بپرست.» ۱۰آنگاه به من گفت: «کلام نبوّت این کتاب را مُهر نکن زیرا وقتْ نزدیک است.۱۱پس شخص بدکار، به بدی کردن ادامه دهد و مفسد، همچنان به فساد بپردازد؛ نیکوکار، به‌نیکویی کردن ادامه دهد و مقدّس، همچنان مقدّس بماند.»  ۱۲«اینک بزودی می‌آیم و پاداش من با من است تا به هر‌کس برحسب اعمالش جزا دهم.۱۳من ”الف“ و ”ی“، اوّل و آخر، و ابتدا و انتها هستم.»  ۱۴خوشابه‌حال آنان که ردای خود را می‌شویند تا حقِ دسترسی به درخت حیات را پیدا کنند و بتوانند به دروازه‌های شهر داخل شوند.۱۵سگها و جادوگرها و بی‌عفتان و آدمکشان و بت‌پرستان و همۀ کسانی که دروغ را دوست می‌دارند و آن را به‌عمل می‌آورند، بیرون می‌مانند. ۱۶«من، عیسی، فرشتۀ خود را نزد شما فرستادم تا این چیزها را به کلیساها اعلام کند. من ریشه و نسل داوود و ستارۀ درخشان صبح هستم.»   ۱۷روح و عروس می‌گویند: «بیا!»   هر آن که می‌شنود بگوید: «بیا!»   هر‌که تشنه است بیاید؛        و هر‌که طالب است، از آب حیات به‌رایگان بگیرد. ۱۸من به هر‌کس که کلام نبوّت این کتاب را می‌شنود هشدار می‌دهم که اگر کسی چیزی بدان بیفزاید، خدا بلاهای نوشته شده در این کتاب را بر او خواهد افزود.۱۹و اگر کسی از کلام نبوّت این کتاب چیزی کم کند، خدا او را از درخت حیات و از شهر مقدّس، که در این کتاب دربارۀ آنها نوشته شده است، بی‌نصیب خواهد ساخت. ۲۰آن که بر این امور شهادت می‌دهد، چنین می‌گوید: «آری، بزودی می‌آیم.»  آمین. بیا، ای خداوندْ عیسی!                                                            ۲۱فیض خداوندْ عیسی با همۀ شما باد. آمین.

مکاشفه۲۲: ۲۱-۶

نهر آب حیات و درخت حیات

۲۲

    ۱آنگاه نهر آب حیات را به من نشان داد که همچون بلور شفاف بود و از تخت خدا و بره جاری می‌شد۲و از وسط میدان شهر می‌گذشت. در دو طرف نهر، درخت حیات بود که دوازده بارْ میوه می‌داد، یعنی هر ماه یک بار. و برگهای آن برای شفای قومها بود.۳و دیگر هیچ لعنتی وجود نخواهد داشت. تخت خدا و تخت بره در آن شهر خواهد بود و خادمانش او را خواهند پرستید.۴آنها روی او را خواهند دید و نام او بر پیشانی آنها خواهد بود.۵و دیگر شب وجود نخواهد داشت و آنها به نور چراغ یا خورشید نیازمند نخواهند بود، زیرا خداوندْ خدا به آنها روشنایی خواهد بخشید. و آنها تا ابد سلطنت خواهند کرد.

مکاشفه۲۲: ۵-۱

اورشلیم جدید

۲۱

۹یکی از آن هفت فرشته که هفت پیالۀ پُر از هفت بلای آخر را داشتند، آمد و به من گفت: «بیا! من عروس، یعنی همسر بره را به تو نشان خواهم داد.»۱۰آنگاه مرا در روح به فراز کوهی بزرگ و بلند برد و شهر مقدّس اورشلیم را به من نشان داد که از آسمان از نزد خدا فرود می‌آمد.۱۱جلال خدا از آن می‌تابید و درخشندگیش مانند گوهری بسیار گرانبها، همچون یشم، و به شفافیت بلور بود.۱۲دیواری بزرگ و بلند داشت که دارای دوازده دروازه بود و دوازده فرشته نزد دروازه‌هایش بودند. و بر هر یک از آن دروازه‌ها نام یکی از دوازده قبیلۀ بنی اسرائیل نوشته شده بود.۱۳سه دروازه در سمت مشرق، سه دروازه در سمت شمال، سه دروازه در سمت جنوب و سه دروازه در سمت مغرب قرار داشت.۱۴و دیوار شهر دارای دوازده پی بود که بر آنها نام دوازده رسولِ بره نوشته شده بود.                                 ۱۵و آن که با من سخن می‌گفت، میلۀ اندازه‌گیری زرّینی به‌دست داشت تا شهر و دروازه‌ها و دیوار آن را اندازه‌گیری کند.۱۶شهر به شکل مربع، و طول و عرض آن یکسان بود. او شهر را با آن میله اندازه گرفت. طول و عرض و ارتفاع شهر با هم مساوی و برابر با دوازده هزار پرتابِ تیر بود.۱۷و ضخامت دیوار آن صد و چهل و چهار واحد اندازه‌گیری شد، یعنی به‌مقیاس انسان که فرشته به‌کار می‌بُرد.۱۸دیوار شهر از یشم ساخته شده بود، و شهر از طلای ناب و مانند شیشه شفاف بود.۱۹پی دیوار شهر با هرگونه گوهر گرانبها تزیین شده بود. پی اوّل از یشم بود، دوّمین از لاجورد، سوّمین از عقیق سفید، چهارمین از زمرّد،۲۰پنجمین از عقیق سرخ، ششمین از عقیق آتشین، هفتمین از زِبَرجَد، هشتمین از یاقوت کبود، نهمین از یاقوت زرد، دهمین از عقیق سبز، یازدهمین از فیروزه و دوازدهمین از لعل بنفش.۲۱دوازده دروازۀ شهر، دوازده مروارید بودند، یعنی هر یک از دروازه‌ها یک مروارید بود. و میدان شهر از طلای ناب و مانند شیشه شفاف بود.                         ۲۲معبدی در شهر ندیدم، زیرا خداوندْ خدای قادر مطلق و بره، معبد آن هستند.۲۳و شهر نیازی به خورشید و ماه ندارد که بر آن بتابند زیرا جلال خدا آن را روشن می‌کند و بره چراغ آن است.۲۴و قومها در نور آن سلوک خواهند کرد و پادشاهان زمین، جاه و جلال خود را به آنجا خواهند آورد.۲۵دروازه‌های آن هرگز در روز بسته نخواهد شد، زیرا در آنجا شب وجود نخواهد داشت.۲۶فرّ و شکوه قومها به آنجا آورده خواهد شد.۲۷امّا هیچ‌چیز ناپاک و هیچ‌کس که مرتکب اعمال قبیح و فریبکاری شود، به‌هیچ‌روی وارد آن نخواهد شد، فقط کسانی که نامشان در دفترِ حیاتِ بره نوشته شده است، بدان راه خواهند داشت.

مکاشفه۲۱: ۲۷-۹

آسمان و زمین جدید

۲۱                          ۱سپس آسمانی جدید و زمینی جدید دیدم، زیرا آسمان اوّل و زمین اوّل سپری شده بود و دیگر دریایی وجود نداشت.۲و شهر مقدّس اورشلیم جدید را دیدم که از آسمان از نزد خدا پایین می‌آمد، آماده‌شده همچون عروسی که برای شوهر خود آراسته شده باشد.۳و از تخت، صدای بلندی شنیدم که گفت: «اینک، مسکن خدا با آدمیان است،  و او با آنها ساکن خواهد شد؛ و ایشان قوم او خواهند بود، و خود خدا با ایشان خواهد بود  و خدای ایشان خواهد بود. ۴او هر اشکی را از چشمان آنها پاک خواهد کرد. و دیگر مرگ نخواهد بود؛  و ماتم و شیون و درد وجود نخواهد داشت، زیرا چیزهای اوّل سپری شد.»     ۵سپس آن تخت‌نشین گفت: «اینک همه‌چیز را نو می‌سازم.» و گفت: «اینها را بنویس زیرا این سخنان درخور اعتماد است و راست است.»۶باز به من گفت: «به‌انجام رسید! من ”الف“ و ”ی“ و ابتدا و انتها هستم. من به هر‌که تشنه باشد، از چشمۀ آب حیات به‌رایگان خواهم داد.۷هر‌که غالب آید، اینهمه را به میراث خواهد برد، و من خدای او خواهم بود و او پسر من خواهد بود.۸امّا نصیب بزدلان و بی‌ایمانان و مفسدان و آدمکشان و بی‌عفتان و جادوگران و بت‌پرستان و همۀ دروغگویان، دریاچۀ مشتعل به آتش و گوگرد خواهد بود. این مرگ دوّم است.»

مکاشفه۲۱: ۸-۱

داوری مردگان

۲۰

۱۱آنگاه تخت بزرگ و سفیدی دیدم، و کسی را که بر آن نشسته بود. آسمان و زمین از حضور او می‌گریختند و جایی برای آنها نبود.۱۲و مردگان را دیدم، چه خُرد و چه بزرگ، که در برابر تخت ایستاده بودند. و دفترها گشوده شد. دفتری دیگر نیز گشوده شد که دفتر حیات است. مردگان برحسب اعمالشان، مطابق با آنچه که در آن دفترها نوشته شده بود، داوری شدند.۱۳دریا مردگانی را که در خود داشت، پس داد؛ مرگ و جهانِ مردگان نیز مردگان خود را پس دادند، و هر‌کس برحسب اعمالی که انجام داده بود، داوری شد.۱۴و مرگ و جهانِ مردگان به دریاچۀ آتش افکنده شد. دریاچۀ آتش، مرگ دوّم است.۱۵و هر‌که نامش در دفتر حیات نوشته نشده بود، به دریاچۀ آتش افکنده شد.

مکاشفه۲۰: ۱۵-۱۱

شکست نهایی شیطان

۲۰

۷آنگاه که آن هزاره سرآید، شیطان از زندان رها خواهد شد و۸در پی فریب قومها به چهارگوشۀ زمین – به یأجوج و مأجوج که به شماره چونان شنهای کنار دریا هستند – خواهد رفت تا آنان را برای نبرد گرد هم آورد.۹اینان بر پهنۀ زمین پیش رفتند و اردوگاه مقدّسان، یعنی شهر محبوب خدا را محاصره کردند. امّا آتش از آسمان فرود آمد و آنان را فروخورد.۱۰و ابلیس، که آنان را فریب داده بود، به دریاچۀ آتش و گوگرد افکنده شد، جایی که آن وحش و نبی کذّاب افکنده شده بودند. اینان روز و شب تا ابد عذاب خواهند کشید.

مکاشفه۲۰: ۱۰-۷

دوره هزارساله

۲۰

                      ۱و دیدم فرشته‌ای از آسمان فرومی‌آید، و کلید هاویه با اوست، و زنجیری بزرگ در دست دارد.۲او اژدها را، آن مار کهن را، که همانا ابلیس یا شیطان است، گرفت و در بند کشید تا هزار سال در اسارت بماند۳و او را به هاویه درانداخت و در بر او قفل کرد و مُهر بر آن نهاد تا قومها را دیگر نفریبد تا آن هزاره سرآید. و پس از آن چندگاهی آزاد گردد. ۴و تختهایی دیدم که بر آنها کسانی نشسته بودند که حق داوری به آنان سپرده شده بود. و نفوس کسانی را دیدم که سرهاشان در راه شهادت در حق عیسی مسیح و در حق کلام خدا از تن جدا شده بود. اینان نه به پرستش آن وحش و تمثال او تن‌داده بودند و نه علامت او را بر پیشانی و بر دست خود پذیرفته بودند. اینان دوباره زنده شدند و با مسیح هزار سال سلطنت کردند.۵این رستاخیز اوّل است. و مردگانِ دیگر زنده نشدند تا آن هزاره سرآید.۶خجسته بمانند و مقدّس همۀ آنان که در رستاخیز اوّل شرکت دارند. مرگ دوّم بر آنان هیچ قدرت ندارد بلکه در سِلک کاهنان خدا و مسیح خواهند ماند و با او هزار سال سلطنت خواهند کرد.

مکاشفه۲۰: ۶-۱

سوار اسب سفید

۱۹

۱۱آنگاه دیدم که درهای آسمان باز است و پیش رویم هان اسبی سفید در آنجاست، با سواری که امین و برحق می‌نامندش. او به عدل حکم می‌کند و می‌جنگد.۱۲چشمانش به آتشِ مشتعل می‌ماند و بر سرش تاجهای بسیار است. و نامی دارد بر او نوشته که هیچ‌کس نمی‌داند، جز خودش.۱۳ردایی دارد به خونْ آغشته و نامش «کلام خدا» است.۱۴سپاهیان آسمان از پی او می‌آمدند، سوار بر اسبان سفید، و در جامه‌های کتانِ نفیس و سفید و پاکیزه.۱۵و شمشیری از دهانش بیرون می‌آید برّان، تا با آن بر قومها بتازد. «بر آنان با عصای آهنین حکم خواهد راند.» چَرخُشتِ شرابِ خشمِ خدای قادر مطلق را زیر پا‌هایش به خروش در‌خواهد آورد.۱۶و بر ردا و ران او نوشته است: «شاه شاهان و ربِ‌ارباب.»       ۱۷و فرشته‌ای دیدم که در آفتاب ایستاده بود و به بانگ بلند به کلّ پرندگان که در دل آسمان بال می‌زدند ندا داد و گفت: «بیایید؛ برای ضیافت بزرگ خدا گردِ هم آیید۱۸تا از گوشت شاهان و سرداران و توانمندان بخورید، و از گوشت اسبان و سوارانشان، و از گوشت هر انسانی، از غلام و آزاد، و خُرد و بزرگ.» ۱۹آنگاه آن وحش را دیدم، و آن شاهان زمین را دیدم، و سپاهیان آنان را دیدم، که گرد آمده بودند تا با آن سوار و سپاه او بجنگند.۲۰امّا آن وحش گرفتار شد و با او آن نبی کذّاب که به نامِ او آیات به‌ظهور می‌آورْد و با آیات خود کسانی را فریفته بود که علامت آن وحش را پذیرفته بودند و تمثال او را می‌پرستیدند. آنان هر دو، زنده به دریاچۀ آتش و گوگردِ مشتعل افکنده شدند.۲۱و باقی آنان به شمشیری که از دهان آن اسب‌سوار بیرون می‌آمد، کشته شدند و آن پرندگان همگی خود را از گوشت آنان بیاکندند.

مکاشفه۱۹: ۲۱-۱۱

شادی در آسمان

۱۹

 ۱پس از آن، صدایی شنیدم که به خروش جماعتی عظیم در آسمان می‌مانست؛ که می‌گفتند: «هَلِلویا!  نجات و جلال و قدرت از آنِ خدای ماست، ۲که جزاهایش حق است و عدل است. آن فاحشۀ بزرگ را جزا داده که زمین را با زنایش به فساد کشید، و از او انتقام خون بندگان خود را گرفته است.»۳و دوباره فریاد برآوردند که: «هَلِلویا! تا ابد دود از او برمی‌خیزد.»   ۴و آن بیست و چهار پیر و آن چهار موجود زنده به‌خاک افتادند و خدای را که بر تخت نشسته بود، پرستش کردند و بانگ برآوردند که: «آمین. هَلِلویا!» ۵آنگاه صدایی از تخت برآمد که می‌گفت: «سپاس گویید خدای ما را، ای همۀ بندگان او،     ای شما که ترس از او دارید، از خُرد و از بزرگ!» ۶آنگاه صدایی شنیدم که به خروش جماعتی عظیم می‌مانست، و به غرّش آبهای فراوان، و به بانگ بلند رعد، که می‌گفت: «هَلِلویا! زیرا که خداوندْ خدای ما، آن قادر مطلق، سلطنت آغاز کرده است.   ۷به‌وجد آییم و شادی کنیم، و او را جلال دهیم، زیرا زمان عروسی آن بره فرا‌رسیده، و عروس او خود را آماده ساخته است؛           ۸جامۀ کتان نفیس و درخشان و پاکیزه به او بخشیده شد تا به‌تن کند.»                      جامۀ کتانِ نفیس، اعمال نیک مقدّسان است.                                                      ۹آنگاه فرشته به من گفت: «بنویس، خوشابه‌حال آنان که به ضیافت عروسی آن بره دعوت می‌شوند.» و افزود: «اینها کلام راستین خدایند!»۱۰در این لحظه بود که به‌پایش افتادم تا او را بپرستم. امّا او به من گفت: «مبادا چنین کنی! چون من نیز همچون تو و برادران تو که شهادت عیسی را نگاه می‌دارند، غلام اویم. خدای را بپرست! زیرا شهادت عیسی، روح نبوّت است.»

مکاشفه۱۹: ۱۰-۱

سقوط بابل

۱۸                           ۱پس از آن، فرشته‌ای دیگر دیدم که از آسمان فرود می‌آمد. و او اقتداری عظیم داشت و زمین از جلال او نورانی شد.۲به صدایی سخت پرصلابت فریاد برآورد که: «فروپاشید! بابِل بزرگ فروپاشید!  بابِل اینک به مسکن دیوان بدل شده است    و به قرارگاه هر روح ناپاکی، و به جولانگاه هر پرندۀ ناپاک و نفرت‌انگیزی. ۳زیرا که از شراب عقل‌سوزِ زنای او قومها همه نوشیدند. و شاهان زمین با او زنا کردند،و تاجران زمین از کثرت تجمّلات او دولتمند شدند.» ۴آنگاه صدایی دیگر از آسمان شنیدم که گفت:«ای قوم من، از این شهر بیرون آیید، مبادا شریک گناهان او شوید،مبادا سهمی از بلاهای او به شما رسد،۵زیرا که گناهان او اینک تا به فلک رسیده،و خدا جنایات او را به‌یاد آورده است.    ۶همان را که او داده به او پس دهید؛ مزد هرآنچه کرده، دوچندان بپردازید.  از جام خود او معجونِ مضاعف به‌کار او کنید. ۷به او همان مایه عذاب و اندوه دهید که او جلال و شکوه به خود می‌داد. زیرا که در دل به خود می‌بالد که، ”من چنان می‌نشینم که ملکه‌ای می‌نشیند.  بیوه نیستم و هرگز به ماتم نخواهم نشست.“ ۸از این‌روست که بلاهایش یک‌روزه بر او نازل خواهد شد، بلای مرگ و ماتم و قحطی. و در آتش خواهد سوخت. زیرا که قدیر است آن خداوندْ خدایی که او را کیفر می‌دهد.» ۹و چون شاهان زمین که با او زنا کردند و شریک تجمّل او شدند، دود سوختن او را ببینند، بر او خواهند گریست و به‌سوگ او خواهند نشست.۱۰از ترسِ عذابی که او می‌کشد دورادور خواهند ایستاد و ناله سر‌خواهند داد که:     «دریغ، دریغ! ای شهر بزرگ، ای بابِل، ای شهر پرقدرت! چه شد که یکساعته نابود شدی!» ۱۱و بازرگانان زمین بر او خواهند گریست و به‌سوگ او خواهند نشست، زیرا که دیگر کسی کالای آنان را نمی‌خرد،۱۲نه طلا و نقره و جواهرات و مروارید آنان را؛ نه پارچه‌های نفیس و ابریشم و ارغوان و سرخ آنان را؛ نه انواع چوبهای معطر و ظرفهای عاج و ظرفهای چوبینِ گرانبها و مس و آهن و مرمرِ آنان را؛۱۳نه دارچین و ادویه و بخورِ خوشبو و مُر و کندر آنان را؛ نه شراب و روغن زیتون و آرد مرغوب و گندم آنان را؛ نه حیوانات اهلی و گوسفندان و اسبان و ارابه‌های آنان را؛ و نه بدنها و نفوس آدمیان را. ۱۴هم‌آنان خواهند گفت: «آن میوه که جانت تمنایش را داشت، از تو درگذشته. دولت و شوکت تو همه بر‌باد رفته است، و هرگز باز‌نخواهد گشت.»۱۵و بازرگانان که اینهمه را می‌فروختند و ثروت می‌اندوختند، از ترس عذابی که او می‌کشد، دورادور خواهند ایستاد و زاری خواهند کرد و ماتم خواهند گرفت و۱۶مویه سر خواهند داد که:«دریغ، دریغ! ای شهر بزرگ، پوشیده در پارچه‌های نفیس ارغوان و سرخ، رخشنده در برق طلا و جواهر و مروارید! ۱۷یکساعته ثروت سرشار تو تباهی گرفته است.» و هر ناخدای کشتی و هر آن‌کسان که با کشتی سفر می‌کنند، چه دریانوردان و چه کسانی که از راه دریا معاش می‌کنند، دورادور خواهند ایستاد.۱۸و چون دود آتشی را می‌بینند که او را می‌سوزاند، فریاد سر‌می‌دهند که: «هرگز آیا شهری چون این شهرِ بزرگ در جهان بوده است؟»۱۹و خاک بر سر می‌کنند و گریان و ماتمزده فریاد برمی‌آورند که:«دریغ، دریغ! ای شهر بزرگ، شهری که همۀ کشتی‌داران، از دولت او ثروت اندوختند، اینک یکساعته ویران شده است!  ۲۰ای آسمان بر او شادی کن! شادی کنید ای مقدّسان و رسولان و انبیا!  زیرا خدا دادِ شما را از او ستانده است.» ۲۱آنگاه فرشته‌ای نیرومند، پاره‌سنگی همچندِ آسیابْ‌سنگی بزرگی برگرفت و به دریا افکند و گفت: «اینگونه سخت و بی‌امان فروافکنده خواهد شد، بابِل، آن شهر بزرگ، تا دیگر نشانی از او هرگز یافت نشود.  ۲۲دیگر نه نوای چنگ‌نوازان و مطربان   هرگز از تو به گوش خواهد رسید، و نه نوای نی‌زنان و شیپورنوازان.  دیگر هیچ صنعتگری از هیچ صنفی  در تو هرگز یافت نخواهد شد.  و دیگر صدای هیچ آسیایی  در تو هرگز شنیده نخواهد شد؛  ۲۳دیگر نور هیچ چراغی در تو هرگز نخواهد تابید؛ دیگر صدای هیچ عروس و هیچ دامادی در تو به گوش نخواهد رسید.  تاجران تو مردان بزرگ زمین بودند  و به افسون جادوی تو قومها همه گمراه شدند. در او، خون انبیا و مقدّسان بازیافته شد، و خون همۀ کسان که بر پهنۀ زمین کشته شدند.»

مکاشفه۱۸: ۲۴-۱