امثال سلیمان

۲۱

‘دل پادشاه در دست خداوند است؛ آن را همچون جریان آب به هر جا که بخواهد هدایت می‌کند.

۲همۀ راههای انسان در نظر خودش درست است، اما خداوند است که دلها را می‌آزماید.

۳پسندیده‌تر از قربانیها نزد خداوند، به جا آوردن پارسایی است و عدالت.

۴ چشمان متکبر و دل مغرور، و هرآنچه شریران می‌کنند، گناه است!

۵شتابزدگی به ناداری می‌انجامد اما تدبیرهای شخصِ کوشا منفعت به بار می‌آورد.

۶ گنجی که با زبان دروغگو به دست آید، بخاری است بر هوا برای جویندگان مرگ.

۷خشونتِ شریران، گریبان خودشان را می‌گیرد، زیرا که از اجرای عدالت سر باز می‌زنند.

۸ راه تقصیرکاران کج است، اما پاکان راست‌کردارند.

۹سکونت در کُنج بام، بِه از زندگی زیر یک سقف با زن ستیزه‌جو.

۱۰ جان مرد شریر مشتاق شرارت است؛ چشمان او بر همسایه‌اش ترحم نمی‌کند.

۱۱چون تمسخرگر مجازات شود، ساده‌لوح نیز حکمت می‌آموزد؛ چون حکیم تربیت یابد، معرفت را به دست می‌آورد.

۱۲آن عادل، خانۀ شریران را نیک زیر نظر دارد؛ او آنان را به بلا سرنگون خواهد کرد.

۱۳هر آن کس گوشِ خود بر فریاد بینوا ببندد، خود نیز فریاد بر خواهد آورد و کسی نخواهد شنید.

۱۴ هدیه‌ای در نهان، خشم را برمی‌گرداند، رشوه‌ای زیر قبا، غضب سخت را فرو می‌نشاند.

۱۵اجرای عدالت، پارسایان را شادمان می‌سازد، اما ظالمان را به وحشت می‌افکند.

۱۶مردی که از طریق عقل منحرف شود، سر از جمع مردگان در خواهد آورد.

۱۷آن که عیش و نوش را دوست می‌دارد، به ناداری گرفتار آید؛ دوستدار شراب و روغن دولتمند نخواهد گردید.

۱۸شریران فدیۀ پارسایان می‌شوند، و خیانت‌پیشگان، فدیۀ صالحان.

۱۹سکونت در بیابانِ بی‌آب و علف، بِه از زندگی با زن ستیزه‌جو و بدخُلق.

۲۰در منزل حکیمان، خزانۀ چیزهای مرغوب و روغن است، اما مرد نادان همۀ دارایی خود را تلف می‌کند.

۲۱هر آن که در پی پارسایی و محبت باشد، به حیات و پارسایی و عزّت دست می‌یابد.

۲۲مرد حکیم به شهر زورمندان بر خواهد آمد و قلعۀ اعتمادشان را فرو خواهد ریخت.

۲۳هر که مراقب دهان و زبانش باشد، جان خویش از بلا در امان می‌دارد.

۲۴مرد مغرور و متکبر، که تمسخرگرش نامند، با نِخوَت بی‌حد عمل می‌کند.

۲۵ حسرتِ مردِ کاهل او را به کشتن می‌دهد، زیرا که دستانش از کار ابا دارند.

۲۶ تمام روز در وَلَع چیزهای بیشتر است، اما پارسایان می‌بخشند و دریغ نمی‌کنند.

۲۷قربانیِ شریران، کراهت‌آور است؛ چقدر بیشتر هنگامی‌که با نیت بد تقدیم شود.

۲۸شاهد دروغگو هلاک خواهد شد، اما آن که گوش فرا می‌دهد، تا ابد سخن خواهد گفت!

۲۹مرد شریر پا از گلیم خویش فراتر می‌گذارد، اما صالحان راههای خود را می‌سنجند.

۳۰هیچ حکمتی، هیچ بصیرتی، و هیچ مشورتی نیست که علیه خداوند به کار آید!

۳۱ اسب را برای روز جنگ آماده می‌کنند، اما پیروزی از آنِ خداوند است.’

امثال۲۱: ۳۱ـ۱

امثال سلیمان

۲۰

‘شراب تمسخر می‌کند و باده عربده می‌کشد؛ حکیم نیست هر آن که فریفتۀ آنان شود.

۲ هیبتِ شاه همچون شیر می‌غرد؛ هر که خشمش برانگیزد، جان بر باد می‌دهد.

۳دوری از نزاع، عزّت آدمی است اما تن هر نادان برای مجادله می‌خارد!

۴ کاهل زمین را در فصلش شخم نمی‌زند؛ پس در موسم درو گدایی می‌کند و چیزی نمی‌یابد.

۵مشورت همچون آبی است عمیق در دل انسان، مردی فهیم خواهد که آن را بیرون کشد.

۶بسا کسان که مدعی محبتی پایدارند اما شخص وفادار را کهِ تواند یافت؟

۷ پارسا در راستی سلوک می‌کند؛ خجسته‌اند فرزندانی که پس از او می‌آیند!

۸شاه که بر مسند داوری نشیند، به نگاه خود شرارتها را یکسره غربال کند.

۹کیست که تواند گوید: «من دل خود را طاهر ساخته‌ام؛ من از گناه خویش پاک شده‌ام»؟

۱۰ وزنه‌های متفاوت و پیمانه‌های مختلف، خداوند از هر دو کراهت دارد.

۱۱جوان را از کارهایش براستی می‌توان شناخت، که آیا رفتارش پاک و درست است، یا نه.

۱۲ گوش شنوا و چشم بینا، هر دو آفریدۀ خداوند است.

۱۳ خواب را دوست مدار، مبادا فقیر شوی؛ چشمانت بگشا تا از نان سیر شوی.

۱۴خریدار می‌گوید: «بد است، بد است»، آنگاه می‌رود و به خرید خویش می‌بالد!

۱۵طلا یافت می‌شود و یاقوت بسیار است، اما لبهایی که به معرفت سخن گویند، گوهرِ کمیابند.

۱۶ جامۀ آن کس را که ضامن غریبه می‌شود، بگیر! لباس آن کس را که برای غریبه ضمانت می‌کند، گرو نگاه دار.

۱۷ نانِ فریب به مذاق آدمی لذیذ می‌آید، اما سپس، دهانش از سنگریزه پر می‌شود.

۱۸چون تدبیر می‌کنی، مشورت بخواه؛ با کسب هدایت به جنگ برو.

۱۹سخن‌چین، رازها را فاش می‌کند؛ پس با مرد پرگو همنشینی مکن!

۲۰هر که پدر یا مادر خود را نفرین کند، چراغش در تاریکی غلیظ خاموش خواهد شد.

۲۱ اموالی که در آغاز به‌شتاب به دست آید، در پایان، برکت نخواهد داشت.

۲۲مگو: «بدی را تلافی خواهم کرد!» منتظر خداوند باش که تو را نجات خواهد بخشید.

۲۳خداوند از وزنه‌های متفاوت کراهت دارد، ترازوی ناراست نیکو نیست.

۲۴ قدمهای انسان از جانب خداوند است، پس آدمی راه خود را چگونه بفهمد؟

۲۵دامی است برای انسان که به‌شتاب چیزی را وقف کند و تازه پس از آن به نذر خود بیندیشد!

۲۶پادشاهِ حکیم شریران را چون کاه غربال می‌کند؛ او چرخ خرمن‌کوب را بر آنان می‌راند.

۲۷روح آدمی چراغ خداوند است که اعماق وجود او را می‌کاود.

۲۸ محبت و امانت، نگاهدار پادشاه است؛ تخت او از محبت برقرار می‌ماند.

۲۹جلال جوانان، قدرت آنان است، شوکت پیران، موی سفیدشان.

۳۰ضربات مجروح‌کننده، شرارت را می‌ساید، و کتک، اعماق وجود را پاک می‌کند.’

امثال ۲۰: ۳۰ـ۱

امثال سلیمان

۱۹

‘فقیری که در راستی خویش گام برمی‌دارد، بِه از نادانی است که زبان کج دارد.

۲شوقِ بدونِ معرفت نیکو نیست؛ آن که می‌شتابد، راه به خطا می‌رود.

۳حماقت خودِ انسان زندگی‌اش را تباه می‌سازد، اما دل او بر خداوند خشم می‌گیرد!

۴ثروت بر دوستانِ شخص بسی می‌افزاید، اما دوست مرد بینوا او را رها می‌کند.

۵شاهد دروغگو بی‌سزا نمی‌ماند، آن که دروغ می‌بافد، نخواهد رَست.

۶بسیاری نزد نجبا چاپلوسی می‌کنند، همه خواهان دوستی با شخص بخشنده‌اند.

۷بستگان فقیر، همگی از او نفرت می‌کنند، چقدر بیشتر، دوستانش از وی دوری می‌جویند! التماس‌کنان از پی‌شان می‌دود، اما نیستند.

۸خریدارِ عقل، جان خود را دوست می‌دارد؛ پاسدارِ فهم، به گنج دست می‌یابد.

۹شاهد دروغگو بی‌سزا نمی‌ماند، آن که دروغ می‌بافد، هلاک خواهد شد.

۱۰ نادان را زندگی مجلل نمی‌شاید، بسی کمتر، برده‌ای را که بر شاهزادگان حکمرانی کند!

۱۱عقل انسان خشم او را بازمی‌دارد؛ جلال او در چشم‌پوشی از خطاست.

۱۲ خشمِ شاه همچون شیر می‌غرد، خشنودی او مانند شبنم است بر چمنزار.

۱۳ فرزند نادان، مایۀ تباهی پدر خویش است، و نزاعهای زن همچون چکّۀ دائمی آب.

۱۴خانه و ثروت از پدران به ارث می‌رسد، اما زن عاقل بخشش خداوند است.

۱۵ کاهلی خواب سنگین می‌آورد، آن که در کار سست است، گرسنه می‌ماند.

۱۶آن که حکم را نگاه می‌دارد از جان خویش محافظت می‌کند، اما آن که راه خود نمی‌پاید، خواهد مرد.

۱۷ آن که بر بینوا شفقت کند، به خداوند قرض می‌دهد، و او پاداش کارش را به تمامی خواهد داد.

۱۸ فرزندت را تا هنوز امیدی هست ادب کن؛ کمر به نابودی او برمبند!

۱۹ مرد تندخو باید سزا بیند؛ اگر او را برهانی، ناگزیر از تکرار کار خود خواهی بود.

۲۰ گر خواهی سرانجام حکیم گردی، مشورت را گوش گیر و رهنمود را بپذیر.

۲۱ تدبیرهای بسیار در دل انسان است، اما آنچه استوار مانَد مشورت خداوند است.

۲۲ پسندیده در آدمی محبت است، و فقیر از دروغگو بهتر.

۲۳ترس خداوند به حیات رهنمون می‌شود؛ انسان با شکم سیر شب را به سر می‌برد و گزندی به او نمی‌رسد.

۲۴ کاهل دست خویش به بشقاب فرو می‌برد، اما آن را حتی تا دهان خود برنمی‌آورد!

۲۵ تمسخرگر را بزن که ساده‌لوح نیز عاقل خواهد شد؛ شخص فهیم را توبیخ کن که معرفت را درک خواهد کرد.

۲۶ فرزندی که به پدر خشونت ورزد و مادر را از خانه براند، مایۀ شرم و رسوایی است.

۲۷پسرم، اگر خواهی از سخنان معرفت منحرف شوی، از گوش سپردن به رهنمود بازایست!

۲۸ شاهدِ فرومایه، عدالت را به مسخره می‌گیرد، دهان شریران، ظلم را فرو می‌بلعد.

۲۹کیفر برای تمسخرگران فراهم است و کتک برای پشت جاهلان.’

امثال ۱۹: ۲۹ـ۱

امثال سلیمان

۱۸

‘شخص انزواطلب در پی اهداف خودخواهانۀ خویش است؛ او با هر قضاوت صحیح می‌ستیزد.

۲ نادان را از فهم هیچ لذتی نیست، بلکه تنها فاش کردن همۀ مکنونات دل خویش را خوش می‌دارد.

۳چون شریر می‌آید، دیدۀ حقارت نیز می‌آید، و با قباحت، تقبیح فرا می‌رسد.

۴ آبِ عمیق است سخنان دهان آدمی، نهر جوشان است چشمۀ حکمت.

۵ نشاید جانبداری از مجرمان یا منحرف ساختن دادرسی بی‌گناهان.

۶لبهای جاهل درگیر نزاع می‌شود، زبانش به استقبال کتک می‌شتابد.

۷زبان جاهل نابودی اوست، لبانش دام برای جان او.

۸سخنان سخن‌چین همچون لقمه‌های لذیذ است که به اعماق وجود انسان فرو می‌رود.

۹ آن که در کار خود سستی می‌کند، برادر خرابکار است.

۱۰ نام خداوند برج مستحکم است، که پارسا به درون آن می‌دود و در بلندی ایمن می‌ماند.

۱۱ توانگریِ ثروتمند، شهر مستحکم اوست؛ همچون حصاری است بلند در خیال او!

۱۲ پیش از نابودی، دل آدمی متکبر می‌شود، اما فروتنی پیش از عزّت می‌آید.

۱۳پاسخ دادن پیش از شنیدن، نادانی است و شرمساری.

۱۴روح آدمی او را در بیماری بر پا نگاه می‌دارد اما روح افسرده را کیست که تحمل تواند کرد؟

۱۵ دل فهیمان خریدار معرفت است، گوش حکیمان، جویندۀ دانش.

۱۶هدیه، راه بر شخص می‌گشاید و او را به محضر بزرگان می‌رساند.

۱۷ آن که نخست به قاضی می‌رود برحق می‌نماید، تا آنگاه که طرف دیگر می‌آید و او را می‌آزماید.

۱۸قرعه افکندن نزاعها را پایان می‌بخشد، و حریفان قوی را از هم جدا می‌سازد.

۱۹برادر رنجیده، از شهر حصاردار تسخیرناپذیرتر است؛ مجادله همچون پشت‌بندهای دروازۀ بستۀ دِژ است.

۲۰شکم آدمی از میوۀ دهانش پر می‌شود؛ انسان از محصول لبهایش سیر می‌گردد.

۲۱مرگ و زندگی در قدرت زبان است آنان که دوستش می‌دارند، از میوه‌اش خواهند خورد.

۲۲مردی که همسری بیابد، چیز نیکو یافته و خشنودی خداوند را به دست آورده است.

۲۳ فقیر ملتمسانه سخن می‌گوید، اما ثروتمند با درشتی پاسخ می‌دهد.

۲۴ چه بسا دوستان که یکدیگر را به نابودی می‌کشند، اما دوستی هم هست که از برادر چسبنده‌تر است.’

امثال ۱۸: ۲۴ـ۱

امثال سلیمان

۱۷

‘لقمه‌ای نانِ خشک در آرامش، بِه از خانۀ پرضیافت که در آن جدال باشد.

۲غلام حکیم بر پسرِ شرم‌آفرین حکم خواهد راند، و همچون یکی از برادران از میراث سهم خواهد برد.

۳بوته برای نقره است و کوره برای طلا، اما خداوند است آزمایندۀ دلها.

۴شخص بدکار به لبهای فتنه‌انگیز گوش می‌سپارد؛ دروغگو به زبان خرابکار.

۵ آن که فقیران را تمسخر کند به آفرینندۀ آنها اهانت می‌ورزد؛ آن که از مصیبت شادمان شود، بی‌سزا نمی‌ماند.

۶تاجِ سَرِ پیران، نوادگانند، و شوکت فرزندان، پدران ایشان.

۷سخنان فاضلانه، جاهل را نشاید، چقدر کمتر، زبان دروغگو شریفان را.

۸رشوه در نظر اهل آن سنگ جادویی است که به هر جا روی نمایند، کامیابشان می‌سازد.

۹آن که خطایی را می‌پوشاند، محبت را می‌گسترد؛ آن که مسئله را بازگو می‌کند، میان دوستانِ خالص جدایی می‌افکند!

۱۰ اثر یک نکوهش بر شخص فهیم، بیش از صد ضربه شلاق است بر پشت نادان.

۱۱بدکار تنها در پی طغیان است؛ مأمور بی‌رحم علیه او گسیل خواهد شد.

۱۲برخوردن به خرسی که توله‌هایش را دزدیده‌اند، بهتر است از دیدار با احمق در حماقتش.

۱۳آن که در برابر نیکی بدی کند، بلا از خانه‌اش دور نخواهد شد.

۱۴آغازِ مشاجره همچون رخنۀ آب است؛ پس، از آن دست بدار، پیش از آنکه به منازعه بینجامد.

۱۵تبرئۀ مجرمان و محکوم کردن بی‌گناهان! خداوند از هر دو کراهت دارد.

۱۶بهای خریدِ حکمت در دست جاهل به چه کار آید، چه او را دل برای این کار نیست.

۱۷دوست در همه حال محبت می‌کند، و برادر برای روز تنگی به دنیا آمده است.

۱۸ مرد کم‌عقل دست می‌دهد و ضامن دیگری می‌شود.

۱۹آن که معصیت را دوست دارد، مشاجره را دوست دارد؛ آن که دَرِ خانۀ خویش در بلندی می‌سازد، به استقبال ویرانی می‌رود.

۲۰ کج‌دِل، کامروا نخواهد شد؛ آن که زبان فریبکار دارد به بلا گرفتار می‌آید.

۲۱ آن که فرزندِ نادان دارد غصه‌دار می‌شود؛ پدرِ فرزندِ ابله شادی به خود نمی‌بیند.

۲۲دل شادمان داروی شفابخش است، اما روح افسرده استخوانها را خشک می‌کند.

۲۳ شریر، پنهانی رشوه می‌گیرد تا عدالت را منحرف سازد.

۲۴مرد فهیم بر حکمت چشم می‌دوزد، اما چشمان شخص نادان تا به کرانهای زمین سرگردان است.

۲۵ فرزند نادان، پدر خود را به ستوه می‌آورد و مایۀ تلخی جانِ مادر خویش است.

۲۶ نشاید مجازات بی‌گناهان، یا زدنِ مردمان شریف به سبب صداقتشان!

۲۷آن که زبان خود را بازمی‌دارد صاحب معرفت است، فهیم است مردی که خوی آرامی دارد.

۲۸ نادان نیز اگر خاموش بماند، حکیمش می‌شمارند، آن که دهانش را بسته نگاه می‌دارد، فهیم شمرده می‌شود.’

امثال۱۷: ۲۸ـ۱

امثال سلیمان

۱۶

‘تدبیرهای دل از آنِ انسان است، اما پاسخ زبان از جانب خداوند می‌آید.

۲ همۀ راههای انسان در نظر وی پاک می‌نماید، اما خداوند است که انگیزه‌ها را می‌آزماید.

۳کارهای خویش را به خداوند بسپار که تدبیرهایت استوار خواهد شد.

۴خداوند هر چیز را برای هدفش ساخته است، شریران را نیز برای روز بلا.

۵خداوند از هر که دلش متکبر باشد کراهت دارد، یقین دان که چنین کس بی‌سزا نخواهد ماند.

۶ از محبت و امانت، تقصیر کفاره می‌شود، از ترسِ خداوند، آدمی از بدی اجتناب می‌کند.

۷ آنگاه که راههای انسان خداوند را خشنود سازد، حتی دشمنانش را نیز به صلح با او وا می‌دارد.

۸دارایی اندک با پارسایی، بِه از عایدیِ فراوان با بی‌انصافی.

۹ دل آدمی به راههایش می‌اندیشد، اما خداوند است که قدمهایش را استوار می‌سازد.

۱۰لبهای پادشاه چون صاحب وحی سخن می‌گوید، و دهانش به عدالت خیانت نمی‌ورزد.

۱۱میزان و ترازوهای درست از آنِ خداوند است، همۀ وزنه‌های کیسه، ساختۀ اوست.

۱۲پادشاهان از شرارت کراهت دارند، زیرا تخت سلطنت از پارسایی استوار می‌ماند.

۱۳خشنودی پادشاهان نصیب لبهای راستگوست، آنان راستگویان را دوست می‌دارند.

۱۴غضب پادشاه پیک مرگ است، اما مرد حکیم آن را فرو می‌نشاند.

۱۵روی خندان پادشاه، به منزلۀ حیات است، خشنودی او، ابر باران‌زای بهاری.

۱۶کسب حکمت چه بسیار نیکوتر از طلاست، و کسب فهم، گزیده‌ای بِه از نقره!

۱۷ شاهراه صالحان از بدی به دور می‌ماند؛ آن که مراقب راه خویش است، مراقب جان خویش است.

۱۸غرور پیشروِ نابودی است، و دل متکبر پیشروِ لغزش.

۱۹افتادگی با افتادگان، بِه از تقسیم غنیمت با متکبران.

۲۰ آن که در مَثَل تأمل کند کامیاب خواهد شد. آن که بر خداوند توکل کند مبارک خواهد بود.

۲۱ دانادل فهیم خوانده می‌شود، و زبان شیرین آموزش را رواج می‌دهد.

۲۲عقل برای دارنده‌اش چشمۀ حیات است، اما تأدیب احمقان، حماقت است.

۲۳دل شخص حکیم زبانش را عاقل می‌گرداند، لبهای او آموزش را رواج می‌دهد.

۲۴شانۀ عسل است سخنان دلپذیر، شیرین برای جان و شفابخشِ استخوان.

۲۵پیش روی هر کس راهی هست که در نظرش درست می‌نماید، اما عاقبت به مرگ می‌انجامد.

۲۶ اشتهای کارگر برایش کار می‌کند، گرسنگی، او را به پیش می‌راند.

۲۷ شخص رذل نقشه‌های پلید می‌کشد، سخنان او همچون آتش می‌سوزاند.

۲۸ شخص منحرف تخم نزاع می‌پاشد، سخن‌چین بین دوستانِ نزدیک جدایی می‌افکند.

۲۹خشونتکاران همقطار خود را اغوا می‌کنند، و او را به راهی که نیکو نیست، می‌کشانند.

۳۰آن که چشمک می‌زند، نقشه‌های منحرف در سر دارد، آن که لب وَر می‌چیند، شرارت را به انجام می‌رساند.

۳۱ موی سفید تاج جلال است که در طریق پارسایی به دست می‌آید.

۳۲ شخص دیر خشم از دلاور بهتر است، و آن که بر نفْس خود مسلط باشد از فاتح شهر ، برتر.

۳۳قرعه بر زمین افکنده می‌شود، اما تمامی حکم آن از جانب خداوند می‌آید.’

امثال۱۶: ۳۳ـ۱

امثال سلیمان

۱۵

‘جوابِ نرم خشم را برمی‌گرداند، اما سخن تند غضب را برمی‌انگیزد!

۲زبان حکیمان معرفت را دل‌انگیز می‌سازد، اما از دهان احمقان حماقت روان می‌شود.

۳ چشمان خداوند همه جا هست، بر بدان و نیکان دیدبانی می‌کند.

۴زبان شفابخش، درخت حیات است، اما زبان کج، روح را در هم می‌شکند.

۵ نادان، تأدیب پدر خویش را خوار می‌شمارد، اما هر که پذیرای توبیخ باشد عاقل است.

۶در خانۀ پارسایان گنجِ بسیار است، اما عایدی شریران مایۀ دردسرشان می‌شود.

۷ لبهای حکیمان دانش را منتشر می‌سازد، اما چنین نیست دل جاهلان.

۸خداوند از قربانیهای شریران کراهت دارد، اما دعای صالحان خشنودش می‌سازد.

۹راه شریران در نظر خداوند کراهت‌آور است، اما او پیروان پارسایی را دوست می‌دارد.

۱۰تأدیب سخت در انتظار کسی است که طریقت را ترک گوید؛ آن که از توبیخ نفرت کند، خواهد مرد.

۱۱هاویه و ابدون در نظر خداوند است، چقدر بیشتر دل آدمی!

۱۲تمسخرگر توبیخ را خوش نمی‌دارد، گریزان است او از حکیمان!

۱۳ دل شادمان، چهره را شاداب می‌سازد، اما دل دردمند روح را افسرده می‌کند.

۱۴دل مردِ فهیم جویای معرفت است، اما دهان جاهلان در حماقت می‌چَرَد.

۱۵همۀ روزهای عمر ستمدیدگان مصیبت‌بار است، اما آنان را که دلی خوش است، ضیافت دائمی است.

۱۶کم داشتن با ترس خداوند، بِه از گنجی عظیم با پریشانی.

۱۷سفرۀ محقر، با محبت، بِه از ضیافت شاهانه، با نفرت.

۱۸مرد تندخو نزاعها برمی‌انگیزد، اما شخص دیرخشم مرافعه را فرو می‌نشاند.

۱۹راهِ کاهلان خاربست است، طریق صالحان، شاهراه.

۲۰ فرزند حکیم، مایۀ شادی پدر است، اما مرد نادان، مادر خویش را خوار می‌شمارد.

۲۱حماقت مایۀ شادی شخص کم‌عقل است، اما مرد فهیم در راه راست گام برمی‌دارد.

۲۲بی مشورت، تدبیرها باطل می‌شود، با مشاوران بسیار، به ثمر می‌رسد.

۲۳ انسان از دادنِ پاسخ شایسته شادمان می‌شود، چه نیکوست سخنی که به وقتش گفته شود!

۲۴سفر زندگی برای دانایان به سوی بالا است، تا آنان را از پایین رفتن به گور بازدارد.

۲۵خداوند خانۀ متکبران را ویران می‌کند، اما حدود بیوه‌زنان را پاس می‌دارد.

۲۶افکار پلید در نظر خداوند کراهت‌آور است، اما سخنان پسندیده، در نظر او طاهر است.

۲۷طالبِ سودِ نامشروع، خانوادۀ خویش را به دردسر می‌افکند، اما آن که از رشوه نفرت کند، خواهد زیست.

۲۸ دل پارسا در پاسخ‌دادن تأمل می‌کند، اما دهانِ شریران سیل سخنان بد را روان می‌سازد.

۲۹ خداوند از شریران دور است، اما دعای پارسایان را می‌شنود.

۳۰ نورِ چشمان، دل را شادمان می‌سازد، خبر خوش استخوانها را قوّت می‌بخشد.

۳۱آن که به توبیخِ جانبخش گوش فرا می‌دهد، در میان حکیمان ساکن خواهد شد.

۳۲آن که تأدیب را ترک گوید، جان خویش را حقیر می‌شمارد، اما آن که پذیرای توبیخ باشد، فهم را به دست می‌آورد.

۳۳ترس خداوند، مربّیِ حکمت است، فروتنی، پیشروِ عزّت.’

امثال۱۵: ۳۳ـ۱

امثال سلیمان

۱۴

‘زن حکیم خانۀ خویش را بنا می‌کند، اما زن نادان به دست خود آن را ویران می‌سازد.

۲آن که در راستی خود گام برمی‌دارد از خداوند می‌ترسد، اما آن که راههایش منحرف است او را خوار می‌شمارد.

۳نادان چوب زبان متکبر خود را می‌خورد، اما لبهای حکیمان، ایشان را محافظت می‌کند.

۴جایی که گاو نباشد، آخور پاک است، اما از قوّت گاو است که محصول فراوان می‌شود.

۵شاهد امین دروغ نمی‌گوید، اما شاهد کاذب دروغ می‌بافد!

۶ تمسخرگر حکمت را می‌جوید و نمی‌یابد، اما فهیمان آسان به معرفت می‌رسند.

۷همنشینِ نادان مشو، زیرا معرفت بر لبانش نخواهی یافت.

۸حکمتِ عاقلان در این است که راههای خود را درک می‌کنند، اما نادانیِ جاهلان فریب است.

۹جاهلان را توانِ دلجویی نیست، اما در میان صالحان خشنودی است.

۱۰تنها دل از تلخی خویش آگاه است، نیز هیچ بیگانه در شادی آن شریک نیست.

۱۱خانۀ شریران ویران خواهد شد، اما خیمۀ صالحان خواهد شکفت.

۱۲پیش روی انسان راهی هست که در نظرش درست می‌نماید، اما در آخر به مرگ می‌انجامد.

۱۳ حتی در خنده نیز دل می‌تواند دردمند باشد، شادی می‌تواند به غم بینجامد.

۱۴ آن که در دل مرتد است سرانجامِ راههای خود را می‌بیند، مرد نیکو ثمر کارهای خویش را.

۱۵ساده‌لوح همه چیز را باور می‌کند، اما عاقل قدمهای خود را می‌سنجد.

۱۶ حکیم می‌ترسد و از بدی اجتناب می‌کند، اما نادان، آسوده‌خیال پیش می‌رود!

۱۷ شخص تندخو احمقانه رفتار می‌کند، حیله‌گر منفور است.

۱۸ میراث ساده‌لوحان حماقت است، اما بر سر عاقلان تاج معرفت گذاشته می‌شود.

۱۹بَدان در برابر نیکان سر تعظیم فرود خواهند آورد، و شریران نزد دروازه‌های پارسایان.

۲۰فقیر حتی نزد کسانِ خود نیز منفور است، اما بسیارند دوستداران مرد دولتمند.

۲۱آن که همسایه‌اش را خوار شمارد گناه می‌ورزد، اما خجسته آن که با فقیران مهربان باشد.

۲۲آیا کسانی که نقشه‌های پلید می‌کشند، گمراه نمی‌شوند؟ اما محبت و امانت نصیب کسانی است که نقشه‌های نیکو در سر دارند.

۲۳در هر محنت، منفعتی است، اما از سخنِ خالی، تنها فقر به بار آید.

۲۴دولتِ حکیمان، تاجِ ایشان است، اما حماقت احمقان، حماقت است و بس!

۲۵شاهد راستگو جانها را می‌رهاند، اما آن که دروغ می‌بافد، فریبکار است.

۲۶ در ترس خداوند اطمینانِ قوی است، و فرزندانِ شخص را در آن پناه خواهد بود.

۲۷ ترس خداوند، چشمۀ حیات است تا آدمی خویشتن را از دام‌های مرگ دور بدارد.

۲۸جلالِ پادشاه در جمعیتِ بسیار است، سلطان از نبودِ مردم تباه می‌شود.

۲۹ شخص دیرخشم از درک بسیار برخوردار است، اما تندخو حماقت را به نمایش می‌گذارد.

۳۰دلِ آرام به بدن حیات می‌بخشد، اما حسادت، استخوانها را می‌پوساند.

۳۱آن که بر بینوا ظلم کند، بر آفرینندۀ او اهانت می‌ورزد، اما هر که بر نیازمند شفقت کند، او را حرمت می‌دارد.

۳۲شریران از شرارتِ خود سرنگون می‌شوند، اما پارسایان را در مرگ نیز پناهی هست.

۳۳حکمت در دل شخص فهیم آشیان می‌گیرد، اما آیا در میان جاهلان شناخته شده است؟

۳۴پارسایی، قوم را سرافراز می‌سازد، اما گناه مایۀ شرمساری هر ملتی است.

۳۵خشنودیِ پادشاه نصیب خادم عاقل است، خشم او نصیب آن که مایۀ شرمساری است.’

امثال ۱۴: ۳۵ـ۱

امثال سلیمان

۱۳

‘پسر حکیم تأدیب را از پدرش می‌پذیرد، اما تمسخرگر به توبیخ گوش فرا نمی‌دهد.

۲ انسان از ثمرۀ لبهای خود نصیب نیکو می‌برد، اما اشتیاق خیانت‌پیشگان به خشونت است.

۳آن که مراقب زبان خویش است، مراقب جان خویش است، اما آن که نسنجیده سخن می‌گوید، خود را هلاک می‌سازد.

۴کاهل حسرت غذا را می‌خورد و چیزی به دست نمی‌آورد، اما شخص سخت‌کوش فربه خواهد شد.

۵ پارسا از دروغ نفرت دارد، اما شریر رسوایی و خجالت به بار می‌آورد.

۶پارسایی، راستان را حفظ می‌کند، اما گناه، شریران را سرنگون می‌سازد.

۷یکی با وجود بی‌چیزی تظاهر به دولتمندی می‌کند؛ دیگری با ثروتی عظیم تظاهر به فقر!

۸ ثروتمند می‌تواند فدیۀ جان خویش را بپردازد، اما فقیر را حتی کسی تهدید هم نخواهد کرد!

۹ نورِ پارسایان شادی می‌کند، اما چراغِ شریران خاموش می‌شود.

۱۰ از تکبر چیزی جز نزاع برنخیزد اما حکمت با کسانی است که مشورت‌پذیرند.

۱۱ثروتِ بادآورده آسان بر باد می‌رود، اما آن که اندک اندک اندوزد، مالش افزون می‌شود.

۱۲امیدِ به تعویق افتاده، دل را بیمار می‌سازد، اما آرزوی برآورده، درخت حیات است.

۱۳ آن که کلام را خوار شمارد زیان خواهد دید، اما آن که حُکم را حرمت نهد پاداش خواهد یافت.

۱۴رهنمودِ حکیمان چشمۀ حیات است، تا آدمی خویشتن را از دامهای مرگ دور بدارد.

۱۵عقل سلیم مقبول می‌سازد، اما راهِ خیانت‌پیشگان به جایی نمی‌رسد.

۱۶شخص عاقل با دانش عمل می‌کند، اما جاهل، حماقت را به نمایش می‌گذارد!

۱۷قاصدِ شریر به دردسر می‌افتد، اما پیکِ امین شفا به ارمغان می‌آورد.

۱۸ فقر و رسوایی نصیب کسی است که تأدیب را ترک گوید، عزّت نصیب آن که به توبیخ گوش بسپارد.

۱۹ آرزوی برآورده برای جان شیرین است، اما جاهلان از ترک بدی کراهت دارند.

۲۰همنشینِ حکیمان حکیم گردد، اما رفیق جاهلان زیان بیند.

۲۱ بلا در پی گنهکاران خواهد بود، اما نیکبختی پاداش پارسایان است.

۲۲ شخص نیکو برای فرزندانِ فرزندانِ خویش نیز میراثی بر جا می‌گذارد، اما ثروت گنهکاران برای پارسایان اندوخته شده است.

۲۳مزرعۀ کوچکِ شخص فقیر چه بسا محصول فراوان دهد، اما بی‌عدالتی آن را از میان می‌برد!

۲۴آن که چوب را بازمی‌دارد، از فرزندش نفرت می‌کند، اما آن که فرزندش را دوست می‌دارد، به سعی تمام او را ادب خواهد کرد.

۲۵پارسایان تا به سیری طعام خواهند خورد، اما شکم شریران گرسنه می‌ماند.’

امثال۱۳: ۲۵ـ۱

امثال سلیمان


۱۲

‘هر که تأدیب را دوست بدارد، دوستدار معرفت است، اما آن که از توبیخ نفرت کند، وحشی است.

۲انسانِ خوب خشنودی خداوند را به دست می‌آورد، اما دسیسه‌گر را خداوند محکوم می‌کند.

۳ آدمی با شرارت، استوار نمی‌گردد، اما ریشۀ پارسایان را نتوان کَند.

۴زن شایسته، تاجِ سرِ شوهر است، اما زنی که شرمساری به بار آورد، همچون پوسیدگی است در استخوانهایش.

۵ تدبیرهای پارسایان، عدالت است، مشورتهای شریران، فریب.

۶سخنان شریران در کمین خون است، اما دهان صالحان آنان را می‌رهاند.

۷ شریران سرنگون شده، نیست می‌شوند، اما خاندان پارسایان برقرار می‌ماند.

۸آدمی را فراخورِ عقلش می‌ستایند، اما کج‌دلان خوار شمرده می‌شوند.

۹کسی به حساب نیامدن اما خدمتگزاران داشتن، بِه از خود را کسی پنداشتن و لقمه نانی هم نداشتن!

۱۰پارسا در فکر آسایش چارپایان خود نیز هست، اما حتی شفقتِ شریران نیز ظالمانه است.

۱۱ آن که بر زمین خود کار کند، نانِ سیر خواهد خورد، اما کم‌عقل است آن که از پی باد می‌دود.

۱۲ شریران به مالِ غصبی دیگر بدکاران نیز چشم طمع دارند، اما ریشۀ پارسایان میوۀ خود را می‌دهد.

۱۳مرد شریر در دام زبان عِصیانگر خود گرفتار می‌آید، اما مرد پارسا از تنگنا می‌رهد.

۱۴میوۀ دهان آدمی او را از نیکویی سیر می‌سازد، کارهای دست انسان به او برمی‌گردد.

۱۵ راه نادان در نظر خودش درست است، اما حکیم مشورت را می‌پذیرد.

۱۶نادان در دَم خشمش را بروز می‌دهد، اما خردمند اهانت را ناشنیده می‌گیرد.

۱۷ شخص امین، حقیقت را بیان می‌کند، شاهد دروغین، فریب را.

۱۸هستند که سخنان باطلشان چون ضرب شمشیر است، اما زبان حکیمان شفا می‌بخشد.

۱۹ لبهای راستگو تا ابد برقرار می‌ماند، اما زبان دروغگو دمی بیش نمی‌پاید.

۲۰خیانت است در دل کسانی که نقشه‌های پلید می‌کشند، اما شادی نصیب کسانی است که صلح برقرار می‌کنند.

۲۱پارسایان را هیچ گزندی نخواهد بود، اما شریران به بلای بسیار گرفتار خواهند آمد.

۲۲خداوند از لبهای دروغگو کراهت دارد، اما راستکرداران پسندیدۀ اویند.

۲۳خردمند دانش را پنهان می‌دارد، اما دل جاهلان حماقت را جار می‌زند!

۲۴دستان سخت‌کوش حُکم خواهد راند، اما کاهل، بندگی خواهد کرد.

۲۵ دل مضطرب، آدمی را گرانبار می‌سازد، اما سخن نیکو او را شادمان می‌گرداند.

۲۶پارسا راهنمای خوب برای همسایۀ خویش است، اما راه شریران به گمراهی می‌انجامد.

۲۷ کاهل شکار خود را نیز بریان نمی‌کند، اما شخص سخت‌کوش قدر دارایی خود را می‌داند.

۲۸ در طریق پارسایی، حیات یافت می‌شود، این راه مرگی نمی‌شناسد.’

امثال ۱۲: ۲۸ـ۱